X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

رنج شهید مطهری از شیعیان جاهل


  شهید مرتضی مطهری

از ویژگی‏های بارز و برجسته متفکر ژرف‏اندیش «استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری رضوان الله تعالی علیه» آن بود که همواره می‏کوشید با جهل، ناآگاهی، تندروی و بدفهمی مبارزه کند و در جای جای آثار و سخنانش در این مورد داد سخن می‏دهد.

کسانی که با گفتار و نوشته های آن عزیز آشنا هستند، به خوبی بر این نکته واقف‏اند که او پیوسته سعی داشت شعور و آگاهی را بر جامعه تزریق کند و جهل و نادانی در میان مسلمانان را ریشه کن سازد و با اندیشه های غلط و افراطی به ستیز برخیزد.

و از این رو است که سر انجام به همین جرم؛ یعنی به جرم مبارزه با افکار غلط و انحرافی و به دست همین جماعت؛ یعنی بدفهما خوارج‏صفت، به شهادت می‏رسد؛ همان جماعتی که 20 روز پس از ترور وی، به سراغ هاشمی رفتند لیکن این بار ناکام شدند و به دنبال همین ترور نافرجامِ  (آیت الله هاشمی رفسنجانی) بود که امام راحل (قُدس سرّه) فرمودند: «اینان با این تلاشهاى احمقانه نمى‏توانند انقلاب اسلامى ما را ترور کنند؛ نمى‏توانند شخصیت انسانى ـ اسلامى مطهرى و هاشمى را ترور کنند.»

مطالب زیر، نمونه ای است از دردمندی ها و رنجهای آن شهید والا مقام و عالِم دردشناس که از پایین بودن فکر مسلمانان، احساس خجلت و شرمندگی می کند:

... روزی یکی از دوستان تلفن کرد و گفت: «آقای من! خیلی تعجب می‏کنم، جریانِ خیلی عجیب شنیدم! آقا، این اقبال پاکستانی که شما جلسه جشن و یاد بود برایش گرفتید، این که می‏گویند در کتابش به امام جعفر صادق(ع) اهانت کرده و فحش داده است!». گفتم: «این حرفها چیست؟!». گفت: «فلان صفحه از فلان کتاب را ملاحظه بفرمایید». گفتم: «خودت دیدی؟». گفت: «نه، یک آقای خیلی محترمی به من گفت». من تکان خوردم. تعجب کردم از بعضی دوستان مثل آقای سعیدی ـ که دیوان اقبال را از اول تا آخر خوانده‏اند ـ که اینها چطور چنین چیزی را ندیده‏اند. به او گفتم: «اولاً صحبتِ ‏یادبود و تجلیل نبود، صحبت ‏سوژه قرار دادن بود، ما کسی را که تجلیل نکردیم اقبال بود! اقبال را سوژه قرار دادیم برای یک سلسله هدفهای اسلامی، اگر حضور نداشته‏اید، در کتابش که منتشر می‏شود خواهید دید»...

فوراً با جناب آقای سید غلامرضا سعیدی تماس گرفتم و  از ایشان پرسیدم. او هم حیرت کرد! گفت: «نه آقا، من خوانده‏ام، چنین چیزی نمی‏شود!». گفتم: «آخر دروغ به این بزرگی که نمی‏شود». یکی دو ساعت‏ بعد، ایشان یادش افتاد، آمد و گفت: «فهمیدم جریان چیست. جریان این است: دو نفر بوده‏اند در هندوستان؛  یکی "جعفر" نام و یکی "صادق" نام. در وقتی که انگلیس‏ها آمدند هندوستان را احتلال (اشغال) کردند، مسلمین علیه آنها قیام کردند و این دو نفر رفتند با انگلیس‏ها ساختند و نهضت اسلامی را از پشت‏ خنجر زدند و از بین بردند! اقبال این دو را در کتابش مذمّت کرده. خیال می‏کنم هر کس اشتباه کرده، همین باشد». گفتم: «حالا ببینیم...»، کتاب را آوردند. دیدم جعفر بنگالی و صادق دکنی را می‏گوید...


جعفر از بنگال و صادق از دکن                 ننگ دین ننگ جهان ننگ وطن


... بعد که ما تحقیقِ تاریخی کردیم، معلوم شد پس از آنکه انگلیس‏ها می‏آیند هندوستان را احتلال کنند، دو سردار اسلامیِ شیعی؛ یکی به نام «سراج الدین» و یکی به نام «تیپو سلطان» (ظاهراً سراج الدین در جنوب هندوستان و تیپو سلطان در شمال هندوستان) این دو قهرمان بزرگ قیام می‏کنند (و اقبال این دو قهرمان شیعی را در حد اعلی ستایش می‏کند).

انگلیسی‏ها در دستگاه سراج الدین، جعفر را پیدا کردند، با او ساختند، او شریک دزد بود و رفیق قافله. در دستگاه تیپو سلطان هم صادق را درست کردند، او هم شد شریک دزد و رفیق قافله. این هر دو آمدند از پشت‏خنجر زدند و نتیجه این شد که انگلیس‏ها سیصد سال استعمار خودشان را بر هندوستان مستولی کردند.

نتیجه این شد که سراج الدین و تیپو سلطان نزد شیعه محترم‏اند، چون هم شیعی هستند و هم قهرمان، نزد اهل تسنن محترم اند چون قهرمان اسلامی هستند، نزد هندوها هم محترم اند چون قهرمان ملی هستند. ولی این دو نفرِ دیگر (جعفر و صادق)، خائن نزد شیعه و سنی و هندوی هندوستان و پاکستان، و مردمانی مذموم، منفور و سمبل خیانت هستند.

هنوز که سه ماه از برگزاری آن مجلس یاد بود گذشته است، شاید کمتر روزی اتفاق می‏افتد که من مواجه نشوم با این سؤال که: آقا! این آقایی که شما شعرهایش در مدح امام حسین را می‏خوانید چرا به امام جعفر صادق فحش داده؟! و چیزی که اکنون در محافل غیراسلامی اسباب مضحکه شده  و من رنج می‏برم این است که در محافل غیراسلامی این قضیه منعکس شده است که اقبال پاکستانی، جعفر بنگالی و صادق دکنی را هجو کرده و مسلمانها هر جا می‏نشینند می‏گویند اقبال به امام جعفر صادق فحش داده! عقل مسلمان‏ها را ببینید! آن وقت ما در مقابل این محافل غیر اسلامی خجالت می‏کشیم که ببینیم مسلمانهای ما سطح فکرشان اینقدر پایین است!...

من از شما هیچ چیزی نمی‏خواهم جز اینکه بگویم چشمتان را بازکنید، تحقیق کنید، بدانید عناصر یهود در این مملکت و در همه ممالک اسلامی فراوانند. دست اینها، جاسوسها و پول اینها مرتب دارد کار می‏کند. از خوارج نهروان نباشید. آخر تا کی ما می‏خواهیم به نام اسلام، علیه اسلام شمشیر بزنیم؟! اگر ما از این درسها پند نگیریم، پس از چه می‏خواهیم پند بگیریم؟ چرا ما هر سال می‏آییم جمع می‏شویم به نام علی(ع) مجلس می‏گیریم؟ چون علی زندگی‏اش آموزنده است. یکی از نکات آموزنده زندگی علی(ع) همین مبارزه با خوارج است.  مبارزه با خشکه مقدسی هاست. مبارزه با نفاق است. مبارزه با جهالت است. علی شیعه جاهل نمی‏خواهد. جاهلی که حقه‏‏بازها و یهودیها و جهودها بیایند شایعه درست کنند بگویند اقبال پاکستانی به امام جعفر صادق‏تان فحش داده، بعد مثل برق در میان این مردم ساری و جاری بشود که اقبال پاکستانی ـ العیاذ بالله ـ ناصبی بوده (این مردی که مخلص اهل بیت پیغمبر است) و نروند کتابش را باز کنند یا اقلا تاریخش را از سفارت پاکستان یا جای دیگر بپرسند و... چنین شیعه‏ی جاهلی را علی(ع) نمی‏خواهد و از او بیزار است.

چشمهایتان را باز کنید، گوشهایتان را باز کنید، هر حرفی را که می‏شنوید فورا نگویید «می‏گویند چنین‏». آخر این‏«می‏گویند» ها ریشه‏هایش یک جاهای خطرناک است. تحقیق کنید، بعد از تحقیق هرچه که می‏خواهید، بَینَکُم و بَینَ الله بگویید، اما بی تحقیق حرفی را نزنید.

عبد الرحمان بن ملجم، علی(ع) را می‏کشد، آن وقت‏ ببینید چقدر برایش کف می‏زنند. یکی از این خارجی ها یک رباعی دارد (دربیت اول آن) می‏گوید:


یَا ضَـرْبَةً مِـنْ تَــقِیٍّ مَا أَرَادَ بهَا        إِلاَّ لِیَبْلُغَ مِنْ ذِی العَرْشِ رِضْوَانَا


یعنی «مرحبا به ضربت آن مرد پرهیزگار (ابن ملجم!)، آن مرد پرهیزگاری که جز رضای خدا چیزی را در نظر نداشت!»

بعد می‏گوید: «اگر اعمال تمام مردم را در ترازوی میزان الهی بگذارند و آن ضربت ابن ملجم را نیز (کنار آن)  بگذارند، آن وقت ‏خواهند دید که در میان خلق خدا هیچ کس عملی بزرگتر از عمل ابن ملجم انجام نداده است!»

جهالت اینچنین می‏کند با اسلام و مسلمین! 


منبع : http://abna.ir



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1389