X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

رسالت امام سجاد (ع) در انتقال پیام قیـام عاشورا
افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان
حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری  و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ، زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، یعنی امامت و ولایت گردد . این بیماری موقت چند روزی  بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمه اش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن رو فریاد کردند . فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و - برای همیشه - جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد ، اما مأموریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد


الف. انتقاد شدید از  فریبکاری کوفیان
مورخان اسلامی نوشته‌ اند که اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد کوفه کردند. کوفه برای خاندان وحی شهری آشنا بود، برخی از بانوان کاروان اسیران همچون زینب(س) روزگاری نه چندان دور، خود بانوی گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتی مرکز حکومت امام علی(ع) بود و مردم این شهر خاندان علی(ع) را از یاد نبرده بودند. علی ‌بن ‌الحسین را در حالی که تنی رنجور و آهن و غلی در گردن داشت وارد شهر کوفه نمودند.
علی‌ بن‌ الحسین(ع) در سرزنش مردم شهر کوفه چنین فرمود: مردم، آنکه مرا می‌ شناسد، می ‌شناسد. آنکه مرا نمی ‌شناسد خود را به او می ‌شناسانم. من علی، فرزند حسین، فرزند علی‌ بن ‌ابیطالبم. من پسر آنم که حرمتش را در هم شکستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وی را اسیر کردند. من پسر آنم که در کنار نهر فرات سر بریدند، در حالی که نه به کسی ستم کرده و نه با کسی مکری به کاربرده بود. من پسر آنم که او را از قفا سر بریدند و این مرا فخری بزرگ است. مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت‌کارانید و چه بداندیشه و کردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را کشتید! و حرمت مرا در هم شکستید! شما از امت من نیستید، به چه رویی به او خواهید نگریست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولی شگفت در کوفیان ایجاد کرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یکدیگر را سرزنش کردند. سپس علی ‌بن‌ الحسین(ع) بر این نکته تأکید کرد که سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد که نیکوترین سیرت است. مردم کوفه که مجذوب سخنان حماسی و مخلصانه سید ساجدان قرار گرفته بودند، فریاد برآوردند که ما فرمانبردار توایم و از تو نمی ‌بریم و با هر کس که گویی پیکار می ‌کنیم و با آنکه خواهی در آشتی به سر می ‌بریم! یزید را می ‌گیریم و از ستمکاران بر تو بیزاریم.
امام علی ‌بن ‌الحسین(ع) از موضع سست کوفیان آشنا بود فرمود: هیهات! ای فریبکاران دغل باز، ای اسیران شهوت و آز. می ‌خواهید با من هم کاری کنید که با پدرانم کردید؟ نه به خدا. هنوز زخمی که زده‌اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخی این غمها گلوگیر و اندوه من تسکین‌ ناپذیر است. از شما می‌ خواهم نه با ما باشید نه بر ما.


ب. افشاگری چهره بنی ‌امیه و بیداری افکار عمومی
بنی ‌امیه چهره واقعی خود را در زیر پرده ریا و حیله و نیرنگ و حتی مقدس مآبی، مخفی می ‌داشتند. شهادت امام حسین(ع) تا حدودی اسرار را بر ملا کرد ولی اسارت امام سجاد(ع) پرده تزویر و ریاکاری را از چهره بنی ‌امیه بالازد، و عدم پای ‌بندی آنان به تعهدهای و دینی اخلاقی و رسوائیها و فجایع آنها را روشن ساخت.
مورخان اسلامی نوشته‌ اند: که امام سجاد(ع) را در حالی که غل و زنجیر بر گردن وی نهاده بودند، به قصر یزید وارد نمودند. او اسیری سرافراز و آزاده بود که شکنجه غل جامعه نتوانست وی را به تسلیم وا دارد و در اولین گام به هنگام ورود به مجلس یزید در حالی که یزید به شعر حصین ‌بن‌ حمام مرّی تمثل جسته و به شادی پرداخته بود فرمود:
«برای تو قرآن از شعر سزاوارتر است: «ما أصاب من مصیبة فی الارض و لا فی أنفسکم الاّ فی کتابٍ من قبل أن نبرأها انَّ ذلک علی اللَّه یسیر. لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم و اللَّه لایحبُّ کلَّ مختالٍ فخورٍ»؛ هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسهای شما (به شما) نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به (سبب) آنچه به شما داده است شادمانی نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخر فروشی را دوست ندارد.
استدلال قرآنی سید عابدان، چون پتکی بود که بر سر یزید خود پسند فخر فروش فرود آمد. او سخت خشم گرفت و گفت: پدرت خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست. خدا با او آن کرد که دیدی. امام سجاد(ع) به تمسک به آیه قرآن جواب وی را داد و افزود:
ای پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. در روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و در همان نبردها پدر تو و جد تو پرچم کافران را در دست داشتند.
آنگاه فرمود: ای یزید اگر می‌ دانستی چه کرده ‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‌ها و خاندان‌ من چه آورده‌ ای به کوهها می ‌گریختی و بر ریگها می‌ خوابیدی و ناله سر می‌ دادی.سر پدرم حسین فرزند علی(ع) پسر فاطمه(س) که ودیعت رسول خدا است، بر در شهر شما آویزان است؟ روز قیامت که مردمان جمع شوند، تو جز خواری و پشیمانی نخواهی داشت.

 مبارزه با حاکمان اموی

مبارزه با ستم و ستم‌ پیشگان و دفاع از حق مظلومان از جمله مشخصه‌ های رهبران آسمانی است. این ویژگی در سیره تمامی پیشوایان شیعه وجود داشته و آنان در این راه رنج‌های فراوانی را به جان خریدند. امام علی ‌بن ‌الحسین(ع) نیز همچون دیگر مصلحان آسمانی لحظه‌ ای در راه مبارزه با ستم و گناه از پای ننشست و در مقابل هیچ ستمگری کرنش نکرد. او در عصر اسارت به خوبی ثابت کرد که می‌ توان حتی در مقابل ستم ‌پیشگانی چون ابن‌ زیاد و یزید که حتّی از ریختن خون چون حسین، ریحانه رسول، ابایی ندارند، ایستاد و حتی کلمه‌ ای که رنگ ذلّت داشته باشد بر زبان نراند.
اولین رویارویی و برخورد زین ‌العابدین(ع) با حاکمان اموی پس از واقعه کربلا، برخورد و گفتگوی امام با پسر زیاد حاکم خیره سر کوفه بود. وقتی اسیران آل محمد(ص) را وارد کاخ ابن ‌زیاد نمودند، عبیدالله بن ‌زیاد از نام او پرسید. فرمود من علی فرزند حسینم. ابن ‌زیاد گفت: مگر خداوند علی ‌بن‌ الحسین را نکشت؟ امام علی(ع) فرمود: برادری داشتم که مردم او را کشتند. پس زیاد گفت: خداوند او کشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه یتوفی الانفس حین موتها». استدلال امام(ع) اشاره به این بوده که آنها برادرش را کشتند و خداوند او را قبض روح کرد.
ابن ‌زیاد که مست غرور و کینه بود از این حرکت استدلالی سیّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بکشند. این منطق آنان بود که هر کس در مقابل آنان با شجاعت به افکار و پندارهای ناروای آنان پاسخ گوید و نقد کند، تهدید به مرگ شود. ولی پسر مرجانه می ‌بایست دریابد که علی ‌بن ‌الحسین(ع) چونان بزدلان کوفی نبود که با یک خروش، خویش را ببازد. او با قاطعیت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زیاد فرمود:
«أ بالقتل تُهِدّدنی؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و کرامتنا الشَّهادة»؛ آیا من را از مرگ می ‌ترسانی؟ مگر نمی ‌دانی شهادت میراث کرامت و افتخار ماست.
نکته مهمی که در این گفتگو به چشم می ‌خورد اولاً قاطعیت و شجاعت و روحیه شهادت‌ طلبی امام سجاد(ع) است و دیگر آگاهی کامل امام سجاد(ع) به نوع پشتوانه فکری حکومت امویان در جوامع بشری حکومت‌ها هر اندازه که توانمند و مقتدر باشند، بی‌ شک نیازمند پشتوانه فلسفی و عقیدتی ‌اند تا تکیه گاه نظام سیاسی و اقتصادی آنان بوده و توجیه گر رفتار و مواضع آنها باشد. این پشتوانه فکری بر حسب تفاوت جامعه ‌ها مختلف است. بنی ‌امیه نیز برای تخدیر افکار مردم و رام ساختن آنان شگردهای زیادی داشتند که یکی از راهکارهای اساسی آنان جبرگرایی بود. در برابر هر کاری تلقین می‌ نمودند که این کار خدا بود که اینگونه شد و اگر مصلحت خدایی ایجاب نمی ‌کرد این گونه نمی ‌شد. و این خود یکی از حربه‌ های سیاسی آنان برای ظلم و جنایت بود. امام علی ‌بن ‌الحسین(ع) با وقوف و آگاهی کامل به این نیرنگ سیاسی امویان، هم در کاخ ابن زیاد و هم در قصر یزید در شام، به مبارزه با این پندار فکری امویان پرداخت و آن را نشانه رفت و با استدلال به آیات قرآن آن را مورد حمله قرار داد.


ج. هدایت خلق به رهبران راستین اسلام
شام از هنگامی که به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی ‌امیه را در خود دیده بود. مردم این سرزمین نه محضر پیامبر(ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر می ‌دانستند. در عصر حکومت و فرمانروایی چهل ساله معاویه بر دیار شام، بر این نکته همت شده بود که مردم شام را در جهل و بی ‌خبری نگاهدارند.
از این رو آنان بر خلاف کوفیان تنها همین را می‌ دانستند که فردی خارجی به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسید و خاندان وی به اسارت گرفته شدند. از این رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.
علی ‌بن‌ الحسین(ع) در حالی که غل جامعه برگردن وی آویخته و دست او را با زنجیر بسته بودند وارد آن شهر کردند. امام محمد باقر(ع) از پدرش علی ‌بن‌ الحسین(ع) روایت می ‌کند که حضرت فرمود: «من را بر شتری که عریان بود و جهازی نداشت سوار کردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه‌ ای نصب نموده بودند... با این وضع وارد دمشق شدیم».
وظیفه خطیری که بر دوش امام سجاد(ع) بود آن بود که در این شهر با چنین وضعی که به خود گرفته بود، خاندان وحی و اهل بیت عصمت که عدل قرآن بودند را به شامیان بی‌ خبر بشناساند تا مردم رهبران حقیقی اسلام را دریابند. شناساندن این امر کاری بود که باید انجام می ‌شد، به ویژه که رخدادهای بعد از پیامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سیاست شده بود. امام زین ‌العابدین(ع) در شام به این امر همت گمارد هم در برخوردهای شخصی که در بین راه و در شام پیش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموی شام به معرفی اهل بیت(ع) پرداخت.  (مطالعه کنید)


د. افشاگری چهره بنی ‌امیه و بیداری افکار عمومی
بنی ‌امیه چهره واقعی خود را در زیر پرده ریا و حیله و نیرنگ و حتی مقدس مآبی، مخفی می ‌داشتند. شهادت امام حسین(ع) تا حدودی اسرار را بر ملا کرد ولی اسارت امام سجاد(ع) پرده تزویر و ریاکاری را از چهره بنی ‌امیه بالازد، و عدم پای ‌بندی آنان به تعهدهای و دینی اخلاقی و رسوائیها و فجایع آنها را روشن ساخت.
مورخان اسلامی نوشته‌ اند: که امام سجاد(ع) را در حالی که غل و زنجیر بر گردن وی نهاده بودند، به قصر یزید وارد نمودند. او اسیری سرافراز و آزاده بود که شکنجه غل جامعه نتوانست وی را به تسلیم وا دارد و در اولین گام به هنگام ورود به مجلس یزید در حالی که یزید به شعر حصین ‌بن‌ حمام مرّی تمثل جسته و به شادی پرداخته بود فرمود:
«برای تو قرآن از شعر سزاوارتر است: «ما أصاب من مصیبة فی الارض و لا فی أنفسکم الاّ فی کتابٍ من قبل أن نبرأها انَّ ذلک علی اللَّه یسیر. لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم و اللَّه لایحبُّ کلَّ مختالٍ فخورٍ»؛ هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسهای شما (به شما) نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به (سبب) آنچه به شما داده است شادمانی نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخر فروشی را دوست ندارد.
استدلال قرآنی سید عابدان، چون پتکی بود که بر سر یزید خود پسند فخر فروش فرود آمد. او سخت خشم گرفت و گفت: پدرت خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست. خدا با او آن کرد که دیدی. امام سجاد(ع) به تمسک به آیه قرآن جواب وی را داد و افزود: ای پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. در روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و در همان نبردها پدر تو و جد تو پرچم کافران را در دست داشتند. آنگاه فرمود: ای یزید اگر می‌ دانستی چه کرده ‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‌ها و خاندان‌ من چه آورده‌ ای به کوهها می ‌گریختی و بر ریگها می‌ خوابیدی و ناله سر می‌ دادی.سر پدرم حسین فرزند علی(ع) پسر فاطمه(س) که ودیعت رسول خدا است، بر در شهر شما آویزان است؟ روز قیامت که مردمان جمع شوند، تو جز خواری و پشیمانی نخواهی داشت.


هـ. منشور جاوید در معرفی اهل بیت(ع)
از درخشانترین صفحات زندگی پیام بر کربلا، سخنان شکننده و افشاگرانه او در مسجد اموی شام است. امام علی ‌بن‌ الحسین(ع) در این سفر و در این صحنه، در لباس اسارت همان‌ جهاد عظیمی را انجام داد که حسین ‌بن ‌علی(ع) در کربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با یک خطبه، انقلاب شگفتی در قلمرو امپراتوری شام به وجود آورد و تحولی بزرگ در مردم آن سامان که چهل سال در زیر تبلیغات مسموم معاویه خو گرفته بودند، ایجاد نمود.
روزی یزید، خطیب درباری خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نکوهش علی(ع) و حسین(ع) و نیز در مدح معاویه و یزید سخن گفت. امام علی ‌بن‌ الحسین(ع) از میان جمعیت فریاد بر آورد: وای بر تو ای خطیب! خشنودی خلق را به خشم خداوند خریدی و جایگاهت را در آتش دوزخ قرار دادی.
آنگاه از یزید خواست تا رخصت دهد بالای آن چوب برود و سخنی چند که خشنودی خدا و پاداش برای حاضران را در پی دارد برای مردم بگوید. یزید علی ‌رغم اینکه هیچ‌گونه تمایلی به این کار نداشت و گفته بود که اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفیان را رسوا خواهد کرد، با اصرار مردم به علی ‌بن‌ الحسین اجازه سخن داد.
امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنین فرمود:
مردم! خداوند به ما خاندان پیامبر(ص) شش امتیاز ارزانی داشته و با هفت فضیلت بر دیگران برتری بخشیده است: شش امتیاز ما این است که خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواری، فصاحت، شجاعت و محبت مکنون در دلهای مؤمنان بخشیده است. هفت فضیلت ما این است که پیامبر برگزیده خدا از ماست، صدّیق (علی ‌بن‌ ابی ‌طالب(ع)) از ما است، جعفر طیّار از ما است. شیر خدا و شیر رسول او (حمزه سید الشهداء) از ما است، دو سبط این امت (حسن و حسین(ع)) از ما است، زهرای بتول (یا مهدی امت) از ما است.
مردم! هر کس مرا می‌ شناسد که می‌ شناسد و کسی که مرا نمی ‌شناسد خود را به او می ‌شناسانم. من پسر مکه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من فرزند آن بزرگواری هستم که حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترین کسی هستم، که احرام بست و طواف و سعی به جا آورد، منم فرزند بهترین انسان‌ها، منم فرزند کسی که در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برده شد، منم فرزند کسی که در سیر آسمانی به سدرةالمنتهی رسیده، منم پسر کسی که در سیر ملکوتی آنقدر به حق نزدیک شد که رخت به مقام «قاب قوسین او أدنی» کشید.
منم فرزند کسی که با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند کسی که خداوند بزرگ به او وحی کرد، منم فرزند محمد مصطفی، منم فرزند علی مرتضی، منم فرزند کسی که آنقدر با مشرکان جنگید تا زبان به «لا اله الا اللَّه» گشودند، منم فرزند کسی که در رکاب پیامبر خدا با دو شمشیر و دو نیزه جهاد کرد، دو بار هجرت کرد، دو بار با پیامبر بیعت نمود، در بدر و حنین شجاعانه جنگید، و لحظه ‌ای به خدا کفر نورزید، من فرزند کسی هستم که صالح‌ترین مؤمنان، وارث گریه کنندگان (از خشیت خدا)، شکیباترین صابران، بهترین قیام کنندگان از تبار یاسین است.
نیای من کسی است که پشتیبانش جبرئیل، یاورش میکائیل و خود حامی و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقین (از دین به در رفتگان) و ناکثین (پیمان شکنان) و قاسطین (ستمگران) جنگید، و با دشمنان کینه‌ توز خدا جهاد کرد. منم پسر برترین فرد قریش که پیش از همه به پیامبر گروید و پیشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنکشان، نابود کننده مشرکان، تیرخدایی برای نابودی منافقان، زبان حکمت عابدان، یاری کننده دین خدا، ولّی امر خدا، بوستان حکمت الهی و کانون علم او بود.
منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خدیجه کبری، من پسر آنم که او را به ستم به خون کشیدند و سرش را از قفا بریدند. من پسر آنم که تشنه جان داد و تن او بر خاک کربلا افتاد. عمامه و ردای او را ربودند در حالی که فرشتگان آسمان در گریه بودند... من پسر آنم که سرش را بر نیزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسیری بردند....
امام زین ‌العابدین(ع) در معرفی خود که در حقیقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد که صدای گریه و ناله مردم بلند شد. یزید ترسید یورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید. مؤذن وقتی به «اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه» رسید، امام از بالای منبر روبه یزید کرد و گفت:
آیا محمد(ص) جدِّ من است یا جدِّ تو؟ اگر بگویی جد تو است، دروغ گفته‌ ای و حق را انکار کرده ‌ای، و اگر بگویی جد من است، پس چرا فرزندان او را کشتی؟!.
شامیان حاضر در مسجد که تحت تاثیر تبلیغات امویان در غفلت به سر می‌ بردند و خاندان پیامبری(ص) را نمی ‌شناختند، با این خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعیت شدند. به همین دلیل در میانه خطبه یزید از ادامه آن جلوگیری کرد و سپس برای کسب وجهه عمومی گناه را به گردن ابن‌ زیاد انداخت.
از نکات مهم این خطبه این است که امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پیامبر اسلام(ص) نامید، در حالی که امویان می ‌کوشیدند آنها را از ذریه علی(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذریه پیامبر بنامند.
خون امام حسین(ع) و پیام رسانی امام زین ‌العابدین و عقیله بنی ‌هاشم حضرت زینب کبری(س) چنان امویان را رسوا ساخت که مجاهد بن جبر یکی از شخصیت‌های اسلامی آن روزگار می ‌گوید: به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روی گرداندند. 

متنبه شدن پیر مرد شامى و توبه او از کردار زشتش
 پیرمردى نزدیک اسرا آمده و خطاب به حرم حسین و بانوان آن حضرت که کنار مسجد ایستاده بودند، گفت : حمد و سپاس مخصوص خدایى است که شما را به قتل رسانید و هلاک نمود و با کشته شدن مردان شما، شهرها را امنیت بخشید و امیرمومنان را بر شما مسلط ساخت !
 حضرت امام على بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ((اى پیرمرد! آیا قرآن خوانده اى ؟))
 پیرمرد گفت : آرى !
 حضرت علیه السلام فرمودند: ((آیا معناى این آیه را مى دانى قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ؛ بگو اى پیامبر! من براى انجام رسالت خویش از شما اجر و مزدى نمى خواهم ، جز آنکه با خویشاوندان من نیکى نمایید؟))
 پیرمرد گفت : آرى ! این آیه را در قرآن خوانده ام .
 حضرت امام سجاد علیه السلام فرمودند، ((خویشاوندان پیامبر، ما هستیم اى پیرمرد! آیا در سوره بنى اسرائیل خوانده اى که : ((حق خویشاوندان و نزدیکان را ادا نما؟))
 پیرمرد گفت : آرى ، خوانده ام !
 حضرت على بن الحسین علیهاالسلام فرمودند: ((آن خویشان و نزدیکان ((که مراد آیه مى باشد)) ماییم ، اى پیرمرد! آیا این آیه را خوانده اى : ((بدانید هر چه به عنوان غنیمت و سود مى برید، خمس آن متعلق به خدا و رسول او و نزدیکان رسول خدا مى باشد؟))
 پیرمرد گفت : آرى !
 حضرت امام سجاد علیه السلام به او فرمودند: ((ماییم خویشان و نزدیکان حضرت پیامبر، آیا این آیه را خوانده اى : ((همانا خداوند اراده کرده است که هرگونه رجس و ناپاکى را از شما خاندان دور کرده و شما را پاک و پاکیزه فرماید.))
 پیرمرد گفت : آرى ! این آیه را نیز خوانده ام !
 حضرت امام سجاد علیه السلام فرمودند: ((ماییم آن خاندانى که خداوند آیه تطهیر را در شان و منزلت ما نازل نمود.))


و. زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان کربلا
از جمله راهبردهای سیاسی امام زین ‌العابدین(ع) در عصر خفقان امویان، زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان کربلا که در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ایثار بوده، می‌ باشد. سوگ زین العابدین برای پدر 34 سال برپا بود  و او در همه این مدت در شهادت پدر و یارزانش می گریست و سیلاب اشک امانش نیم داد ، هرگاه غذا میخورد از محاصره شدن پسر پیامبر و بستن آب و غذا بر روی او و تشنگی و گرسنگی او به هنگامه ی شهادت سخن میگفت و هرگاه آب می نوشید میفرمود : « مردم! پسر پیامبر را با لب تشنه کشتند.»
 امام سجاد(ع) است که در پاسخ به کسانی که به گریه آن حضرت اعتراض می کردند، فرمود: مگر شما از گریه و عزاداری یعقوب پیامبر اطلاع ندارید؟ او سالیان طولانی در فراق یوسف گریست تا بینایی خود را از دست داد؛ در صورتی که فرزندش حیات داشت و تنها از او دور بود؛ اما من با چشمان خود دیدم که پدرم و 17 تن از اهل بیت پیامبر اکرم (ص) را شهید کرده و سرهایشان را از تن جدا نمودند!


ز. برانگیختن نهضت‌های خونخواهی حسینی
بی ‌شک سخنان بیدارگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در عصر اسارت، وجدان‌های خفته امت اسلام را بیدار ساخت و انگیزه‌ های انتقام خواهی و خونخواهی از شهیدان کربلا را در نهاد آنان بارور ساخت تا قیام‌های خون خواهان کوفی در قالب جنبش توابین و سپس قیام مختار شکل گرفت. هر چند با توجه به شرایط حساس و بحرانی و خفقان شگفت آن عصر، امام سجاد(ع) در هنگام ظهور آن نهضت‌ها بیان صریحی نداشت ولی نقش سخنرانی ‌های امام در کوفه و شام و موضع‌گیری ‌های پنهانی امام(ع) را نباید نادیده گرفت.
موضع‌گیری ‌های قاطع و پر صلابت امام ‌سجاد (علیه السلام) در برابر هشام ‌بن عبدالملک (دهمین خلیفه ‌اموی) و عظمت روز افزون امام علیه السلام در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد که هشام به قتل امام سجاد (علیه السلام) کمر بست، برادر او ولید بن عبدالملک، به دستور او آن حضرت را مسموم کرده و به‌ شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوت‌های ‌اموی و مروانی، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات‌ سودی نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو کرد و فرمود: هنگامی‌ که پدرم امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ساعتی قبل مرا به سینه ‌اش چسبانید و فرمود: «یا بنی ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الا الله؛ ای پسر جانم! بپرهیز از ستم‌ کردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو، جز خدا ندارد.» نیز به پسرش امام ‌باقر (علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت می ‌کنم که پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصیت کرد: «یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مرا; ای پسر جان! در راه حق‌ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج ‌آور باشد.»
به این ترتیب آن امام همام بعد از نهضت عظیم امام حسین (علیه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‌های گوناگون، در 57 سالگی به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پای نهضت‌ خونین پدرش را امضاء کرد 


منابع : کتاب مقتل الحسین خوارزمی

کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی

کتاب فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان

www.entekhab.ir
http://www.fetrat./
http://www.ghadeer.org
http://daneshnameh.roshd.ir
http://www.rasekhoon.net
http://www.hawzah.net/

http://www.tebyan.net



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : دوشنبه 14 آذر‌ماه سال 1390