X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

« ولایـت » ؛ شـرط اصـلی کـلـمه لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ‌

حضرت رضا(ع) در بین راه به نیشابور رسیدند. نیشابور فوق‌العاده پرجمعیت و شیعه‌نشین بوده است. همۀ مردم به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و می‌خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مرد م آشکار کند و برای آنان روایت بگوید. عقل و درایت حکم می‌کند که حجت خداوند متعال در آن وضع حساس باید بهترین سوغات را به آنها عنایت کند.

حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود:حَدَّثَنِی اَبِی مُوسَی الْکَاظِمُ عَنْ اَبیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ اَبیهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرعَنْ اَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدینَ عَنْ اَبْیهِ الْحُسَیِنِ عَنْ اَبیهِ عَلِیِّ‌ بْنِ اَبِی طاَلِبٍ قَالَ حَدَّثَنِیِ رَسُول ُاللّهِ صَلیّ اللّهَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرئیِل قَالَ سَمِعْتُ عَنِ اللّهِ تَعَالیَ قَالَ کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ‌ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی!

پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرده که خداوند فرموده است: کلمۀ لااله الا الله، قلعۀ محکم من است و هر که در آن داخل شود، از عذاب من در امان است.سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردند و فرمودند: بِشَرْطِهَا وَشُروُطِهَا وَاَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.گفتن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد، و یکی از شرایط اساسی آن من هستم،‌ یعنی اقرار به ولایت.

حضرت رضا با جملۀ شَرْطِها وَ شُرُوُطِها همان آیه اِکْمال و آیۀ تبلیغ را یاد آوری می‌کند و می‌فرماید:شرط اساسی کلمۀ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ،‌ ولایت است.

جا دارد که چند کلمه‌ای دربارۀ این روایت شریف بحث شود:

کلمۀ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، اقرار به آن و عمل نمودن به آن، موجب سعادت است. کلمۀ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ در حقیقت همان قرآن است. همان کتابی است که مایۀ سعادت جامعۀ بشری است؛ ولی از نظر قرآن، کلمۀ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ منهای ولایت، ناقص و بلکه هیچ است.پروردگار عالم وقتی امیرالمؤمنین(ع) را به ولایت منصوب نمود،‌ آیه اکمال را فرو فرستاد: اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتیِ وَرَضِیتُ لَکُمْ الْأسْلاَم دِیناً. در این روز کامل نمودم برای شما دین شما را و اتمام نمودم برای شما نعمت خود را و راضی شدم که اسلام ـ توأم با ولایت ـ دین شما باشد.قبل از نصب امیرالمؤمنین به ولایت، آیۀ تبلیغ به پیامبر چنین خطاب می‌کند: یَااَیُّهَا الرَّسُولُ بَلَّغْ مَاأنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبَّکَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه : ای پیامبر! آنچه را به تو نازل شد ـ نصب امیرالمؤمنین به ولایت ـ به مردم بگو و اگر تبلیغ نکنی، رسالت خود را نرسانیده‌ای.حضرت رضا با جملۀ شَرْطِها وَ شُرُوُطِها همان آیه اِکْمال و آیۀ تبلیغ را یاد آوری می‌کند و می‌فرماید:شرط اساسی کلمۀ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ،‌ ولایت است.


چیزی را که باید متوجه باشیم، معنی و حقیقت ولایت است. ولایت از نظر لغت،‌ معانی متعددی دارد و ازجمله به معنی دوست هم آمده است. همه باید اهل بیترا دوست بدارند، و محبت اهل بیت نعمت بزرگی است، چنانچه بغضاهل بیت خذلان بزرگی است. سنی و شیعه این روایت را از پیامبر گرامی نقل می‌کنند که فرمود: اَلاَمَنْ مَاتَ عَلیَ حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً، اَلاَوَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آل مُحَمَّدٍ ماتَ مَغْفُوراً لَهُ، اَلاَ وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً، اَلاَ‌وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمّدٍ مَاتَ مُؤمِناً مُسْتَکْمِلَ الْأیمَانِ، اَلاَمَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ کَافِراً، اَلاَ وَمَنْ مَاتَ عَلیَ بُغْض‌ِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یَشُمَّ‌ رَائحَةَ اَلْجَنَّةِ

«آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسیکه با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد،‌ مؤمن کاملمرده است. آگاه باشید کسی که با بغض آل محمد بمیرد، بویبهشت به دماغ او نمی‌رسد.»

« کسی که داخل در إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ شود ، سرپرست دلش الله باشد ، عقیده اش ، عملش ، گفتار و کردارش ، نمایانگر این است که تاثیر در عالم جز از ناحیه الله نیست و ادامه آن سرپرستی ولایت باشد ، در قلعه محکم خداوندی است »
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif و از جمله معانی ولایت،‌ سرپرستی است. کسی که سرپرست دل او علی‌بن ابی طالب(ع) باشد، ولایت دارد. کسی که از صفات رذیله مهذب شده باشد،‌ ولایت دارد. کسی که سرپرست دلش طاغوتهای برونی و درونی،شیطانهای درونی و برونی، هوی‌ها، هوسها،‌ آمال و آرزوهای بیجا باشد؛ کسی که هوای او،‌ عقیدۀ شخصی او،‌خواست او مقدم برخواست اهل بیت باشد، بی‌ولایت بلکه بی‌محبت به اهل بیت است. از این جهت است که امام سجاد(ع) می‌فرمایند: «ولایت و محبت بدون متابعت معنایی ندارد.کسی که خداوند متعال را معصیت کند و با این وصف اظهار محبت خدا کند، اظهار او بیجا است و از عجایب روزگار است.» از این جهت می‌توان گفت که معنای اول و دوم ولایت به یک معنی می‌رسد، ولایت اهل بیت ادامۀ ولایت خداوند متعال است. خداوند متعال می‌فرماید: اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِین‌َ آمِنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ... اوُلئکَ اَصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ .

«خداسرپرست افراد مؤمن است. آنان را از تاریکیها ـ تاریکی کفر و ضلالت، تاریکی هوی و هوس، تاریکیصفات رذیله، تاریکی شیطانها ـ بیرون می‌برد به سوی نورـ نور ایمان، نور خدا، نور صفات خوب، نور طاغوت درون و برون،‌ طاغوت صفات رذیله ـ آن طاغوتها آنان را از نور به تاریکیها می‌برند و سرنوشت آنان آتش همیشگی است.»

و این است معنی روایت حضرت رضا(ع) که فرموده است:«کسی که داخل در لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ شود، سرپرست دلش الله باشدـ عقیده‌اش،‌ عملش،‌ گفتار و کردارش، نمایانگر این است که تأثیری در عالم جز از ناحیۀ الله نیست ـ و ادامۀ آن سرپرستی ولایت باشد، در قلعۀ محکم خداوندی است.»بنابراین باید گفت که حضرت رضا(ع) به یک جمله تمام ایمان،‌ تمام سعادت، تمام قرآن و تمام سنت را عرضه کرده است.

نظیر همین جمله با شرحی که داده شد از پیامبراکرم(ص) روایت شده است.چون آیۀ شریفه وَاَنْذِر عَشِیرَتَکَ اْلاَقْرَبِینَ؛یعنی:خویشان نزدیک خود را سنجش کن.» نازل شد،پیامبر(ص) بزرگان قریش را دعوت کرد و فرمود:«اگر یک جمله بگویید، سعادتمند خواهید شد. بگویید لااله الا الله و هر که اول بگوید بعد ازمن وصی من است.» اول کسی که جواب آن حضرت را داد،‌ امیرالمؤمنین(ع) بود.حضرت رسول سه مرتبه کلام خود را تکرار کرد و جزامیرالمؤمنین کسی جواب نداد. پیامبر اکرم در همان جلسه فرمودند:«علی، بعد از من وصی و جانشین من است.»این کلام با کلام فرزندش حضرت رضا شباهت دارد. 

 

منبع : http://www.almazaheri.com/farsi



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1390