X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

کاش با آمـدنـت پرچـمی از عـدل به پا می کـردی

آغاز امامت حضرت صاحب الزمان ( عج ) 

«ابوالأدیان» مى‏گوید: من از خدمتگزاران امام عسکرى - علیه السلام - بودم و نامه‏ها آن حضرت را به شهرها مى‏بردم. در مرضى که امام با آن از دنیا رفت، به خدمتش رسیدم. حضرت نامه‏هایى نوشت و فرمود: اینها را به «مدائن» مى‏برى، پانزده روز در سامرّأ نخواهى بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدى، خواهى دید که از خانه من ناله و شیون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته‏اند.گفتم: سرور من! اگر چنین شود، امام بعد از شما کیست؟ فرمود هر کس به جنازه من نماز گزارد، قائم بعد از من او است. گفتم: نشانه دیگرى بفرمایید. فرمود: هر کس از آنچه در میان همیان (کمر بند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هیبت و عظمت امام مانع شد که بپرسم: مقصود از آنچه در همیان است چیست؟

من نامه‏هاى آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامرّأ شدم، دیدم همان طور که امام فرموده بود، از خانه امام صداى ناله بلند است. نیز دیدم برادرش «جعفر» (کذّاب) در کنار خانه آن حضرت نشسته و گروهى از شیعیان، اطراف او را گرفته به وى تسلیت، و به امامتش تبریک مى‏گویند (!!)

من از این جریان یکّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس وضع امامت عوض شده است، زیرا من با چشم خود دیده بودم که جعفر شراب مى‏خورد و قمار بازى مى‏کرد و اهل تار و طنبور بود. من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریک گفتم، ولى از من چیزى نپرسید!در این هنگام «عقید»، خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را کفن کردند، بیایید نماز بخوانید. جعفر وارد خانه شد. شیعیان در اطراف او بودند. «سمّان» و «حسن بن على» معروف به «سلمه» پیشاپیش آنها قرار داشتند.وقتى که به حیاط خانه وارد شدیم، جنازه «امام عسکرى - علیه السلام -» را کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکى گندمگون و سیاه موى که دندانهاى پیشینش قدرى با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز بخوانم. جعفر، در حالى که قیافه‏اش دگرگون شده بود، کنار رفت. آن کودک بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادى دفن کردند.بعد همان کودک رو به من کرد و گفت: اى مرد بصرى! جواب نامه را که همراه تو است بده! جواب نامه‏ها را به وى دادم و با خود گفتم: این دو نشانه (:نماز بر جنازه، و خواستن جواب نامه‏ها)، حالا فقط همیان مانده. آنگاه پیش جعفر آمدم و دیدم سر و صدایش بلند است. «حاجز وشأ» که حاضر بود به جعفر گفت: آن کودک کى بود؟!! او مى‏خواست با این سؤال جعفر را (که بیخود ادعاى امامت مى‏کرد) محکوم کند. جعفر گفت: واùََ تا به حال او را ندیده‏ام و نمى‏شناسم!

احمد بن حنبل و ابوعیسی ترمذی و حافظ سلیمان بن احمد طبرانی،همه، با اسنادی که خود دارند روایت کرده اند از عبداله بن حرث زبیدی، از پیامبر اکرم «ص» که فرمود :« مردمان از مشرق زمین خروج کنند و مقدمات حکومت مهدی را فراهم سازند 

در آنجا نشسته بودیم که گروهى از اهل «قم» آمدند و از امام حسن عسکرى - علیه السلام - پرسیدند، و چون دانستند که امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشین امام کیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام کرده تسلیت و تهنیت گفتند و اظهار داشتند: نامه‏ها و پولهایى آورده‏ایم، بفرمایید: نامه‏ها را چه کسانى نوشته‏اند و پولها چقدر است؟ جعفر از این سؤال بر آشفت و برخاست و در حالیکه گرد جامه‏هاى خود را پاک مى‏کرد، گفت: اینها از ما انتظار دارند علم غیب بدانیم!! در این میان خادمى از خانه بیرون آمد و گفت: نامه‏ها از فلان کس و فلان کس است و در همیان هزار دینار است که ده تا از آنها را آب طلا داده‏اند.نمایندگام مردم قم نامه‏ها و همیان را تحویل داده و به خادم گفتند: هر کس تو را براى گرفتن همیان فرستاده، او امام است...


اصل غیبت، سری از اسرار الهی است 
متأسفانه فشارها و تضییقاتی که بویژه از زمان امام جواد - علیه السلام - به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهای فوق العاده‏ای که برقرار گردید - به طوری که فعالیتهای امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید - نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندی از هدایتها و راهبریهای امامان در جامعه (در حدّ نصاب لازم) وجود ندارد. ازینرو حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم، ، غیبت اختیار کند تا موقعی که آمادگی لازم در جامعه به وجود آیداصل غیبت، سری از اسرار الهی است. از ائمه دین از سر غیبت سؤال شده است و فرموده‌اند که غیبت سری از اسرار خدا است. امام صادق (ع) فرموده است: جریان غیبت، نظیر قضیه حضرت موسی و خضر است و چنانچه بعد از اتمام درس مخصوص که برای موسی نهاده شده بود، سر کارهای حضرت خضر معلوم می‌شود. بنابراین ما از سر غیبت بحث نمی‌کنیم، ولی آنچه می‌دانیم بقیه الله علاوه بر اینکه رقیب موکل؛ نگهبان ـ بر عالم هستی است و قرآن می‌فرماید:

قُل اِعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلکُمْ وَ رَسُولُهَ وَ الْمُؤمِنُونَ.

بگو هر چه می‌خواهید به جا آورید؛ ولی بدانید که خدا و رسول او و ائمه طائرین بر شما رقابت دارند.» خود ایشان بنابر توقیعی که برای شیخ مفید رحمه الله فرستاده‌اند، چنین فرموده‌اند:

اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ غَیْرُ نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَولاَ ذَلِکَ لَسَلَبْتُکُمُ الْاَعْداءُ.

«همانا ما شما را مهمل و بی‌سرپرست نگذارده‌ایم و مراعات شما را می‌کنیم. مواظبت از شما داریم و به یاد شما هستیم و شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر نبود مراعات ما و اینکه به یاد شما هستیم، دشمن شما را نابود کرده بود


نایبان خاص در غیبت صغری و نائبان عام در غیبت کبری

نیابت خاص

در هیچیک از دو غیبت، صغری و کبری، پیوند امام دوازدهم، حضرت حُجّتِ بنِ الحسن المَهدی- سلامُ الله علیه- با مردمان، بطور کلی، گسسته نبوده است. زیرا در هر دو غیبت، امر سفارت و نیابت وجود داشته است و دارد. نیابتِ خاصّه، آن است که امام، اشخاصِ خاصی را، نایب خود قرار دهد، و به اسم و رسم معرفی کند، و هر کدام را، به وسیله نایب پیش از او، به مردم بشناساند..نائبان خاص آن حضرت عبارتند از :

1-ابوعمروعثمان بن سعید عمری

2-ابوجعفرمحمدبن عثمان بن سعیدعمری

3-ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی

4- ابوالحسن علی بن محمد سمری

نیابت عامه

نیابتِ عامّه، آن است که امام، ضابطه ای کلی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از همه جهت، و در همه اَبعاد، بر او صدق می کند، نایب امام شناخته شود، و به نیابت از امام، وَلی جامعه باشد، در امر دین و دنیا. 

در دوره غیبت کبری و نیابتِ عامّه، چنانکه یاد کردیم، در هر عصری، عالم بزرگی که واجد همه شرایط لازم فقاهت و رهبری باشد، در رأس جامعه قرار می گیرد، و رهبری از آنِ اوست، و رجوع مردم به اوست، و او صاحب «ولایت شرعیه» است به نیابت از امام.

بنابراین اصل دینی، مشروع بودن امور، و اسلامی بودنِ روابط سیاسی و اجتماعی، و مشروعیتِ حکومت، و لازمُ الاجرا بودن مقرّرات دولتی، همه و همه، بستگی دارد به تصویب و تنفیذِ نایب امام«ع». و اگر نایب امام، حکومتی را تصویب و تنفیذ نکند، آن حکومت، طاغوتی است، زیرا چنین حکومتی ارتباطی به خدا، و دین خدا، و امامت و نظارت شرعی و الهی، ندارد. "

در «بعضی» از منابع اهل سنت، پدر حضرت مهدی «عبدالله» معرفی شده است. در حالی که در منابع شیعه و سنی  نام پدر آن حضرت حسن (ع) است . در بعضی از روایات اهل سنت این جمله از پیامبر نقل شده است : «یواطیء اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی .. »  اخر روایت یعنی « اسم پدرش اسم پدر من است » عمدا یا اشتباها از طرف راوی به کلام پیامبر افزوده شده است . « احمدبن حنبل» این حدیث را چند جا از «مسند» خود نقل کرده ولی جمله اخیر در آنها نیست . 

انـتـظار فـرج

یکی از موضوعاتی که در آیات و روایات بر آن تکیه شده و اهمیت بسزایی دارد، موضوع انتظار فرج است. در روایات ما آیه: فَانْتَظِرُوا اِنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ یعنی: «انتظار بکشید؛ همانا من با شما از منتظرانم.» که در قرآن تکرار شده است و آیه فَارْتَقِبُوا اِنّی مَعَکُمْ رَقیِبٌ؛ یعنی «مراقب باشید همانا من هم از مراقبینم!» به انتظار فرج مهدی روحی فداه، تأویل شده است.در روایات ما انتظار فرج از افضل اعمال به شمار آمده است. منتظر فرج و مجاهد فی سبیل الله، مثل کسی است که در خون خود غوطه‌ور است. امام صادق (ع) از قول امیرالمؤمنین علی (ع) این طور فرموده‌اند: اَلْمُنْتَظِرُ لِاَمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ بَدَمِهِ فی سَبیلِ اللهِ.کسی که انتظار فرج دارد، مثل کسی است که در راه خداوند به خون خود غوطه‌ور باشد.

از نظر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی نیز، انتظار فرج از اهمیت خاصی برخوردار است. نقل می‌کنند که یکی از جامعه‌شناسان گفته است: اگر شیعه توانسته بماند و سرانجام می‌تواند جهان را مسخر کند، برای انتظار فرج است. یک سیر اجمالی در تاریخ شیعه، این گفته را تأیید می‌کند.


عـلائم ظـهـور

پیشوای دوازدهم، هیچ رژیمی را، حتی از روی تقیه، به رسمیت نشناخته و نمی شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانی نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگری درنیامده و در نخواهد آمدف چرا که مطابق وظیفه خود عمل می کند و دین خدا را به طور کامل و بی پرده پوشی و بیم و ملاحظه ای اجرا می کند. بنابراین جای هیچ عهد و میثاقی و بیعت با کسی و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقی نمی ماند. حسن بن فضال می گوید: امام هشتم فرمودند: گویی شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری) در جستجوی امام خود، همه جا را می گردند اما او را در نمی یابند. عرض کردم چرا غایب می شود؟ فرمودند: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام می کند، بیعت کسی در گردن وی نباشد

پاره از علائم ظهور ، علائم حتمی است که بدون وقوع آنها ظهوری نیست و پیش از وقوع آنها هر کس هرچه ادعا کند یاوه است و قبوا هر ادعایی سادگی و سفاهت است . 

1- خروج یمانی ( سرداری از یمن )

2- قتل نفس زکیه (سیدحسن) میان رکن و مقام ( در کعبه معظمه )

3-خسف در بیداء (نابود شدن لشکری و فرو رفتن آن در زمین در جایی به نام « بیداء» میان مکه و مدینه )

4- خروج سفیانی ( قیام  و لشکر کشی مردی که نسب او به اولاد ابوسفیان می رشد )

5- صیحه آسمانی ( شنیده شدن فریادی از فضا )

پاره ای از علائم که در احادیث اخر الزمان و اخبار « ملاحم و فتن » آمده است جزء علائم قیامت و شروط بر پاشدن رستاخیز است و مربوط به ظهور نیست :

در روایات زیادی دجال از علائم قیامت ذکر شده است . گویا ذکر سفیانی - که مسلم از علائم ظهور است - با دجال که از علائم قیامت است خلط شده است .


منابع : کتاب خورشید مغرب ؛ استاد محمد رضا حکیمی

کتاب منتهی الآمال ؛ شیخ عباس قمی

کتاب زندگینامه 14 معصوم ؛ آیت اله مظاهری

کتاب زندگینامه امام مهدی (عج)؛ مرکز پژوهش های دانشگاه آزاد اسلامی



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390