X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

سالروز شهادت علی اکبر شیرودی؛ ستاره درخشان جنگ‌های کردستان

علی اکبر قربان شیرودی، در دی ماه 1334 در روستای بالا شیرود تنکابن در استان مازندران به دنیا آمد .  پدر این شهید بزرگوار در مورد خوابی که پیش از بدنیا آمدن علی اکبر دیده می گوید :

" پیش از تولد علی اکبر در خواب دیدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشانی است که چشم ها را خیره می کند به طوری که اهالی از اطراف برای تماشای آن می آمدند. 

  شهید علی اکبر قربان شیرودی

علی اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان دیگر بود و اعجاب اقوام و همسایگان را برانگیخت".بعد از اتمام دوره ابتدایی و کسب رتبه شاگرد اولی، به دلیل نبود دبیرستان در روستای بالاشیرود در دبیرستان شیرود در شش کیلومتری محل سکونتش ادامه تحصیل داد. وی که از مشکلات مالی خانواده مطلع بود از طریق کارگری و کشاورزی به پدرش کمک می‌کرد.

علی اکبر در سال آخر دبیرستان جهت یافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خمینی(ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتاب‌های ادیان مختلف همچنین کتب فلسفی و سیاسی از جمله نوشته‌های استاد شهید مرتضی مطهری کرد.

او در سال 1351 وارد دوره مقدماتی خلبانی شد و پس از مدتی برای گذراندن دوره کامل به پادگان هوانیروز اصفهان منتقل شد.وی پس از پایان دوره خلبانی به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانیروز کرمانشاه منتقل شد. در این ایام با شهید احمد کشوری، از خلبانان مؤمن که از همشهریانش نیز بود آشنا شد.

زمانی که جنگ کردستان آغاز شد شیرودی و چند تن دیگرازخلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتی ازجنگ فاصله نگرفت وچنان جنگید که شهید دکتر چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان می نامید و شهید تیمسار فلاحی نیز او را ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازی دراز ، میمک و دشت ذهاب وپایگاه ابوذر معرفی می کرد . شهید شیرودی بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بیش از 40بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش ولی باز سرسختانه می جنگید و همیشه عاشق به تمام معنی بود.

با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم". در طول ۱۲ ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های

همرزم شهید شیرودی: شهید علی‌اکبر شیرودی از نظر تاکتیک‌های نظامی، ایمان، اخلاق، مدیریت و شهامت برای همه الگو بود و خیلی‌ها      آرزو داشتند، شهید شیرودی شوند.

مهم جهان منعکس شد. بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در ۹ مهر ۱۳۵۹ چنین نوشت:" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده ام، برگردانید".


فردا به شهادت می رسم

 سطرهایی از واپسین سخنرانی ایشان است که یک روز پیش از شهادت و ساعاتی قبل از آخرین پرواز در جمع خلبانان هوانیروز ایراد شده  است :

اگر به خاطر داشته باشیم اوضاع سیاسی اجتماعی اردیبهشت ماه 1360 را اهمیت این گفتار بیشتر روشن خواهد شد و جسارت شیرودی در ارائه این تحلیل ها نمایان تر خواهد گشت.

اگر فردا انشا الله به شهادت رسیدم و دیگر فرصت دیدار در این دنیا میسر نگشت از شما انتظار دارم باز هم به هماهنگی فزآینده ارتش و سپاه که نقش مهمی در پیروزیهای ا خیر داشت ادامه دهید... هوشیارانه مراقب باشید به دام تفرقه و نفاق منافقان نیفتید. وحدت و انسجام خود را با برادران ا هل تسنن که از عوامل موثر قلع و قمع غائله کردستان بودند و هستند، در پرتو خدای واحد، پیغمبر واحد، قرآن واحد و قبله واحد بیشتر از پیش حفظ کنید... با توکل به خدا و برخورداری از رهبری داهیانه ا مام خمینی و راهنمایی و ارشاد روحانیت اصیل و مبارزــ احیا کنندگان ارزشهای الهی ــ تدریجا به آیه ان هذه متکم امه واحده جامه عمل بپوشانید، تا در سایه این وحدت ابتدا مسلمانان عراق را از شر حاکم بغداد خلاص کنید و بعد به اتفاق آنان و با کمک مستضعفین منطقه، پرچم توحید را در ممالک همسایه به اهتزاز در آورید و نهایتا با هزار میلیون مسلمان که مشترکات و اصول زیادی از جمله اعتقاد به توحید، نبوت و معاد دارند ــ چه شیعه، چه سنی و حتی سایر فرق در اورپا، آمریکا،آفریقا، آسیاــ یک امت واحد نیرومند پدید آورید که قوی ترین سلاح همین است و خواهان پیوند فکری با همه ادیان الهی دیگر نیز باشید و اجازه ندهید دو قطب ظاهرا آشتی ناپذیر کاپیتالیسم و سوسیالیسم بیش از این همچون دو تیغه یک قیچی برای بریدن رشته همبستگی انسانها به حرکت در آیند... نگذارید مردم مظلوم فلسطین و لبنان زیر آتش بمب های خوشه ای آمریکای جنایتکار و اسراییل بی شرافت و چکمه های ارتش سرخ و متجاوز شوروی استخوانشان خرد شود.. ... از دیدگاه مذهب ما مارکسیسم و کاپیتالیسم هر دو باطل و پوچ هستند میگ و میراژ و آواکس دقیقا یک هدف را تعقیب می کنند. " الکفرامه واحده" . شرق و غرب به یک اندازه دستشان به خون بیگناهان آلوده است. فراموش نکنید حضرت امام قبل از انقلاب فرمودند:" ما حتی برای بیرون راندن شاه، با مارکسیست ها همکاری نخواهیم کرد . و به یاد داشته باشید اگر روزی به زعم برخی وجود این اراذل ستون پنجم به اندازه پرمگسی برای ا نقلاب اسلامی ما فایده داشته باشد باید فاتحه آن انقلاب را خواند. این احزاب وابسته فقط آلت دست ابر قدرت شرق برای رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس هستند. نوکران کرملین را هم مانند مزدوران کاخ سفید به ذباله دانی تاریخ بفرستید و باز هم خاطر نشان می کنم جنگ مهمترین و اساسی ترین مسئله روز بوده وهست". پیروزی در این جنگ به یاری خدا     پایه های رژیم جمهوری اسلامی را در منطقه متحکمتر خواهد ساخت و مقدمات سرنگونی ابر جنایتکاران بزرگ و کوچک را فراهم خواهد نمود تا به یاری حق، حکومت الله را برکل جهان حاکم سازد.

 امیر سرافراز ارتش اسلام سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی در فرازی از وصیت نامه خود می‌گوید: هنگامی که پرواز می‌کنم احساس می‌کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می‌شوم و در بازگشت هر چند پروازم موفقیت‌آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس می‌کنم هنوز خالص نشده‌ام تا به سوی خداوند برگردم


نحوه ی شهادت

نحوه ی شهادت ایشان توسط همرزمش، یار احمد آرش اینگونه بیان شده است:

در آخرین نبرد هم جانانه جنگید و بعد از آنکه چهارمین تانک دشمن را زدیم ناگهان گلوله یکی از تانکهای عراقی به هلی کوپتر ما اصابت کرد. زمین و آسمان دور سر ما چرخیدند. در همان حال شیرودی که مجروح شده بود با مسلسل به تانکی که شلیک کرده بود نشانه رفت و آن منهدم کرد. من بی هوش شدم و چون به هوش آمدم، دیدم از هلی کوپتر بیرون افتادیم؛ بین تانکهای خودی و دشمن سقوط کرده بودیم. او را صدا زدم اکبر اکبر ! اما جوابی نداد. در همان لحظه اول شهید شده بود. گلوله از پشت کتف اصابت کرده و از جلوی سینه اش خارج شده بود.

هنگامی که خبر شهادت شیرودی را به امام عزیز دادند، بعد از سکوت طولانی فرمودند: «شیرودی آمرزیده شده است.» در حالی که برای دیگر شهدا می گفتند: «خداوند آنها را بیامرزد.»

پس از شهادت خلبان علی‌اکبر شیرودی، شخصیت‌های مملکتی نسبت به شخصیت والا و سلوک اخلاقی وی اظهارات مختلفی کرده‌اند؛ از جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای او را مکتبی، مؤمن و جنگنده در راه خدا توصیف می‌کنند. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مورد وی می‌گوید: " من در قیافه شیرودی مالک‌اشتر را دیدم."


فرازهایی از خاطرات شهید شیرودی

 12 نفر آدم با 3 هلیکوپتر در پادگان ابوذر ،سه تا لشگر را لت و پار کردیم .یک ستون سوخته در مسیر گیلان غرب است ،یک ستون سوخته در مسیر قصر شیرین و سر پل ذهاب است ،یک ستون سوخته توی دشت ذهاب است ،باید یادم باشد وقتی رفتم از آنجا عکسی بردارم .این کارها یی بود که ما درست در عرض 48 ساعت انجام دادیم .این کارهایی بود که ما با سه تانک و فقط یک دانه آتشبار این کار را کردیم. سه تا تانک در مقابل 120 الی 150 تا تانک عراقی فقط در جبهه سر پل ذهاب . ما اینجا را در همان 48 ساعت اول گرفتیم .شما فکر می کنید این قدرت من است ؟نه ،این قدرت خداست ،که آنجا حکمفرما یی می کند .این قدرت حق است ،اینجاست که خداوند می فرماید اگر تو حرکت کنی برکت از من است .ما حرکت کردیم و این همه برکت به دست آوردیم .12 نفر حرکت کردیم و باور کنید 12 هزار نفر را عقب راندیم ،درست یک ماه هیچ کس پیش ما نیامد ،یک ماه تنها در آنجا بودیم و من فرمانده تیپ بودم ،فرمانده تیپ ما در رفته بود چون یک زره ایمان در این مرد نبود ،که خوشبختانه الان در زندان است .خلاصه ما ماندیم و این سه لشگر را عقب زدیم و این خاک را گرفتیم و حفظ کردیم تا عزیزان پاسدار آمدند به یاری ما .تا بسیج آمد به یاری ما 

 ما در اوایل جنگ کردستان تعدادمان کم بود ،به کمک اینها احتیاج داشتیم و آقایان لیبرال می گفتند ما درون مرزی نمی جنگیم . ما سربازیم و ارتشی و برون مرزی می جنگیم .ما برای ملت می جنگیم و اگر روزی یک کشوری خواست کشور ما را بگیرد آن وقت ما می جنگیم ،طرف فکر می کرد کردستان آن موقع جزو کشور ایران است .گفتیم خوب شما در کردستان نجنگید ،ما با بچه های سپاه در کردستان می جنگیم .شما نیایید .زمانی که جنگ مرزی شروع شد آقایانی که می گفتند ما ملی گرا هستیم در جنگ شرکت نکردند .من چند روزی اینجا بودم و بعد برگشتم و رفتم به کردستان .گفتند آی بیا به دادمان برس که عراق دارد می آید ،گفتم خوب شما که گفتید ما در منطقه مرزی می جنگیم ،بفرمایید بروید .من تو منطقه مرزی نمی جنگم ،آقایان ملی گرا ها برن تو مرز بجنگن ،من مذهبی هستم ،من داخل مرز می جنگم ،اما برای من ،تنکابن ،اصفهان ،کرمانشاه ،کردستان یا سر مرز ،برای من فرقی ندارد ،هر جا ،هر کس ،حتی درون خانه من کسی بخواهد علیه اسلام حرف بزند ،خفه اش می کنم ،هر کس در هر جایی که باشد و علیه اسلام قیام کند ،من هم او را خواهم کشت ،برای من شهر ،مکان و خانه مطرح نیست .اسلام مطرح است .


منابع : http://www.tebyan.net

http://aviny.com

http://www.navideshahed.com/fa

http://negah.irib.ir/

http://www.havadar.ir/

http://www.barsa.co



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391