X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

6 نکته پیرامون ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

تاریخ ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

در تاریخ ازدواج علی (ع) و حضرت زهرا (س) اختلاف است و کسی که قدیمی‌ترین تاریخ را نقل کرده، یعقوبی می‌باشد که نوشته است: رسول‌الله دو ماه پس از ورود به مدینه حضرت زهرا (س) را به تزویج حضرت علی (ع) در آورد؛کلینی در روضه کافی با سندی از سعید بن مسیّب نقل می‌کند که در مورد هجرت گفت:

افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان
به علی بن حسین (ع) گفتم: چه وقت رسول الله (ص) حضرت فاطمه (س) را به حضرت علی (ع) تزویج کرد؟ فرمود: یک سال پس از هجرت به مدینه و در آن هنگام فاطمه نُه ساله بود. این اختلاف از اختلاف در تاریخ ولادت فاطمه (ع) نشأت گرفته است. بنابر نظر برخی حضرت فاطمه (ع) پنج سال پس از بعثت به دنیا آمد و هشت سال با پدرش در مکه ماند سپس به مدینه هجرت کرد و دو سال پس از ورود به مدینه، پس از جنگ بدر، با على (ع)، ازدواج کرد. اما برخى می گویند فاطمه (ع) در سال دوم بعثت به دنیا آمد، بنابراین سن وى به هنگام ازدواج ده یا سیزده سال بوده است. و برخی از اهل سنت، با توجه به دیگر شواهد تاریخی، سن حضرت فاطمه (ع) هنگام ازدواج را، 15 سال و نیم و برخی دیگر 18 سال و سن امام علی (ع) را 21 سال دانسته اند.در خصوص روز و ماه عقد و ازدواج  آن حضرت نیز، اقوال مختلفى نقل شده است:
الف. سن امام علی و حضرت زهرا (ع) هنگام ازدواج
بنابر اختلاف نظرى که در مورد تاریخ ازدواج آنان وجود دارد، ممکن است ازدواج امام علی (ع) با حضرت فاطمه(ع) در سال اول یا دوم و یا سوم پس از هجرت بوده است. علماى شیعه در تعیین سن حضرت فاطمه به هنگام ازدواج از چهارده سال بیشتر نگفته‏ اند.بنابر نظر اکثر عالمان شیعه؛ سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است.به عقیده برخی، حضرت فاطمه (ع) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (ص) به دنیا آمد و حضرت رسول(ص) بعد از جنگ احد، فاطمه را به ازدواج علی (ع) در آورد و سن حضرت زهرا هنگام ازدواج 15 سال و 5 ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (ع) 21 سال و 5 ماه بوده است.عده دیگر گفته اند: حضرت فاطمه (ع) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است. ابن حجر در الإصابة  و ابن سعد در طبقات الکبیر نیز همین قول را روایت کرده‏اند.
ب. روز و ماه ازدواج آن حضرت
1. روز اول ذى حجه عقد فاطمه (ع) و روز سه شنبه ششم همان ماه، ازدواج حضرت بوده است.
2. در ماه شوال پس از بازگشت حضرت علی (ع) از جنگ بدر بوده است.
3. بنابر روایت امام صادق (ع): عقد على و فاطمه (ع) در ماه رمضان، و ازدواج آنها در ذى حجّه سال دوم هجرى بوده است.
4. زفاف فاطمه در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است...
5. برخی بر این عقیده اند که: عقد حضرت فاطمه (ع) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی حجه بوده است.
6. عده ای نیز گفته اند که عقد در ماه ربیع الأول بوده و در همان ماه ازدواج صورت پذیرفته است.
7. ابن سعد روایت کرده است که ازدواج فاطمه (ع) با على (ع) پنج ماه پس از ورود پیغمبر (ص) به مدینه در ماه رجب صورت پذیرفت و پس از بازگشت از بدر او را به خانه على (ع) فرستاد.

گفتنی است که با توجه به تاریخ تولد حضرت فاطمه (س) که در آن نیز اختلاف است؛ برخی از اقوال ذکر شده است.


توضیح آیت الله قزوینی پیرامون تاریخ ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س)


عشق و حیا

 حضرت علی (ع)

یک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهى دیگر در مسجد دور هم جمع شده بودند و از هر درى سخن مى‎گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبکر گفت: مدتى است که اعیان و اشراف عرب فاطمه(علیهاالسلام) را خواستگارى مى‎نمایند اما پیغمبر اکرم پیشنهاد احدى را نپذیرفته و در جوابشان مى‎فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست. ولى على بن ابى طالب(علیه‎السلام) تا حال، در مورد خواستگارى فاطمه اقدامى نکرده، گمان مى‎کنم علت اقدام نکردنش تهیدستى باشد. این مطلب براى من روشن است که خدا و پیغمبر، فاطمه را براى على(علیه‎السلام) نگاهداشته‎اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد على برویم و جریان را برایش تشریح کنیم و اگر به ازدواج مایل بود و تهیدستى مانعش بود، کمکش کنیم؟! سعد بن معاذ از این پیشنهاد استقبال نمود و ابوبکر را در این کار تشویق کرد.سلمان فارسى مى‎گوید: عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جستجوى على(علیه‎السلام) پرداختند. ولى آن حضرت را در منزلش نیافتند. اطلاع پیدا کردند که در نخلستان یکى از انصار با شتر آبکشى مى‎کند و درختان خرما را آبیارى مى‎نماید. پس به جانب آن حضرت شتافتند.على(علیه‎السلام) فرمود: از کجا مى‎آیید و به چه منظور اینجا آمده‎اید؟
ابوبکر گفت: یا على تو در تمام کمالات بر سایرین برترى دارى، و از موقعیت خودت و علاقه‎اى که رسول خدا به تو دارد کاملا آگاهى. اشراف و بزرگان قریش براى خواستگارى فاطمه(علیهاالسلام) آمده‎اند ولى پیغمبر(صلّى الله علیه و آله) دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان مى‎کنم خدا و رسول، فاطمه را براى تو گذاشته‎اند. و شخص دیگرى قابلیت این افتخار را ندارد. نمى‎دانم به چه علت شما در این اقدام کوتاهى مى‎کنى؟
على بن ابى طالب(علیه‎السلام) هنگامى که سخن ابوبکر را شنید اشک در چشمان مبارکش حلقه زد و فرمود: اى ابابکر! احساسات و خواسته‎هاى درونى مرا تحریک نمودى و به موضوعى که از آن غافل بودم یادآورى کردى. به خدا سوگند! همه خواستگار فاطمه‎اند، من هم بدین موضوع علاقه دارم. یگانه چیزى که مرا از این اقدام بازداشته فقر و تهیدستى است.ابوبکر عرض کرد: یا على! این سخن را نفرمایید. زیرا دنیا و اموال دنیا در نظر خدا و رسول ارزشى ندارد. من صلاح مى‎دانم هر چه زودتر در این کار اقدام نمایید و در خواستگارى فاطمه تعجیل کنید.(1) پیشنهاد ابوبکر چنان روح على را تکان داد و عشق درونى او را شعله‎ور ساخت که دیگر نتوانست به کار خویش ادامه دهد. شترش را از کار بازگرفت و به منزل آورد، استحمام نمود، و عباى تمیزى بر تن کرد، و به خدمت رسول اکرم رفت...

حضرت فاطمه (س)

پیغمبر(صلّى الله علیه و آله) در خانه ام‎سلمه تشریف داشت. على (علیه‎السلام) به منزل ام سلمه رفت و در زد. پیغمبر به ام سلمه فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصى است که خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.
عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، کیست که ندیده درباره‎اش چنین داورى مى‎کنى؟
فرمود: اى ام سلمه! مردى دلاور و شجاع است، برادر و پسرعمویم و محبوب‎ترین مردم نزد من است.
ام‎سلمه از جاى جست و در خانه را باز کرد. على(علیه‎السلام) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضاى خویش را عرضه بدارد. مدتى طول کشید که هر دو ساکت بودند. بالاخره پیغمبر(صلّى الله علیه و آله) سکوت را شکست و فرمود: یا على گویا براى حاجتى نزد من آمده‎اى که از اظهار آن خجالت مى‎کشى؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که تمام خواسته‎هایت قبول مى‎شود.
عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت و تأدیب من کوشش نمودى و به برکت وجود شما هدایت شدم.
یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستى. اکنون موقع آن شده که براى خودم همسرى انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم، تا با وى مأنوس گردم و از ناراحتی‎هاى خویش بکاهم. اگر صلاح بدانى و دختر خودت فاطمه(س) را به عقد من درآورى سعادت بزرگی نصیب من شده است.پیامبر(ص) که از اسرار ازل و أبد خبر داشت و چهرة عقد آسمانی علی(ع) و فاطمه(س) را در ملکوت عالم، نظاره فرموده بود. از این پیشنهاد خرسند گردید و فرمود: علی، پیش از تو کسانی به خواستگاری فاطمه(س) آمده بودند اما دخترم نپذیرفت، بگذار تا نظر او را جویا شوم. آن گاه به نزد فاطمه(س) رفت و فرمود: دخترم، علی ابن ابیطالب تو را از من خواستگاری کرده است. تو خویشی او را با ما و سابقة او را در اسلام می دانی و از فضیلت او آگاهی، آیا اجازه می دهی که تو را به ازدواج او درآورم؟ فاطمه(س) بی آن که چهرة خویش را برگرداند، به خاطر شرم و حیا، ساکت ماند ولی حرکتی که ناشی از نارضایتی باشد، از خود بروز نداد. رسول اکرم(ص) در سکوت پرمعنا و ژرف زهرا(س)، رضایت او را دریافت و فرمود: «الله اکبر، سکوتها رضاها»


ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) ؛ ازدواجی آسمانی

گروهی از مهاجرین وی را از رسول‌الله (ص) خواستگاری کرده بودند و هنگامی که رسول خدا (ص) وی را به حضرت علی (ع) تزویج کرد، گِله کردند و آن حضرت فرمود: «من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را به علی تزویج کرد»
 طبرسی در اعلام الوری از علی بن ابراهیم قمی نقل می‌کند که: وقتی رسول الله (ص) منزل‌های خود را در مدینه بنا می‌کرد، فاطمه (س) نزد او به سر می‌برد. در این هنگام ابوبکر از او خواستگاری کرد و آن حضرت در جواب فرمود: «منتظر امر خدای عزوجل هستم» . سپس عُمر به خواستگاری آمد که همین جواب را به او داد. عبدالرحمن بن‏عوف و عثمان بن‏عفان از ثروتمندان معروف عرب به خدمت رسول خدا رسیدند. عبدالرحمن گفت: «یا رسول‏اللّه‏: اگر فاطمه را به من تزویج کنی حاضرم یک صد شتر سیاه آبی چشم که بارهایشان پارچه‏های کتانی اعلای مصری باشد به علاوه ده هزار دینار مهریه‏اش کنم. عثمان بن‏عفان نیز اظهار داشت من هم به همین مهریه حاضرم و بر عبدالرحمان برتری دارم زیرا زودتر مسلمان شده‏ ام. اما پیامبر(ص) از سخنان آنان سخت خشمناک شدند. مُشتی سنگ ریزه برگفتند و به جانب عبدالرحمان پاشیدند و فرمودند: «تو خیال می‏کنی، من بنده پول و ثروتم و تو به وسیله ثروت خود بر من فخر و مباهات می‏کنی و می‏خواهی این ازدواج را بر من تحمیل کنی؟»

حضرت علی (ع) در خطبه عقد خود فرمودند : والنکاح مما امر الله عز و جل به و رضیه و مجلسنا هذا مما قضاه الله و اذن فیه :ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر کرده و بدان امر نموده است. و به عبارتی دیگر : وَ النِّکاحُ مِمّا اَمَرَ اللّهُ بِهِ وَ یُرْضِیهِ، وَ اجْتِماعُنا مِمّا قَدَّرَهُ اللّهُ وَ اَذِنَ فِیْهِ :امّا بعد) ازدواج از امورى است که خدا به آن امر کرده، و مایه خوشنودى او است، و ازدواج ما از امورى است که خدا آن را مقدّر فرموده، و اجازه داده


هم کفو بودن حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

حضرت صادق (ع) در این زمینه بیان روشن و واضحی فرموده‏اند: «لو لا ان اللَّه عز و جل خلق امیرالمؤمنین، لم یکن لفاطمة کفو علی وجه الارض، آدم فمن دونه».«اگر خدای عز و جل امیرالمؤمنین را نمی‏آفرید،- از اولین و آخرین- فاطمه را بر روی زمین نظیر و همتائی وجود نداشت». علی و فاطمه هر دو صاحب ولایت، هر دو دارای مقام عصمت و طهارت و هر دو از ارکان توحید و ایمانند.
امام ششم با عبارت دیگری می‏فرماید: «لو لا ان امیرالمؤمنین تزوجها، لما کان لها کفو الی یوم القیامه علی وجه الارض، آدم فمن دونه».
تشخیص «رکن بودن» و یا «کفو و همتا بودن» بشری با بشر دیگر، مطلبی است که فهم انسان از درک آن عاجز و ناتوان است، و تنها خدای تعالی (واللَّه یعلم ما خلق) که از ضمائر مخلوقات خویش آگاه است می‏داند و می‏تواند معین کند چه کسی کفو نظیر و همانند کیست، و همتای هر موجودی در عالم کدامست.


سخت نگرفتن پیامبر در ازدواج

رسول اکرم به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یک شمشیر، یک زره و یک شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبکشی کنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین کنی و برای اهل وعیالت کسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل کنی، تنها چیزی که می توانی از آن صرف نظر کنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اکتفا می نمایم. 


پس از ازدواج ؛ خانه ای سرشار از محبت و احترام

زندگی مشترک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه ای ساده اما پر از نور و مهر آغاز شد. یاد خدا چلچراغ خانه آنها بود و غیر از رضایت حضرت حق خواسته دیگری آنها را به خود مشغول نکرد. زهرا علیهاالسلام رازدار علی علیه السلام بود و علی علیه السلام پناهگاه فاطمه علیهاالسلام ؛ تا آنجا که حضرتش با نگاهی به زندگی خویش فرمود: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده خاطر نساخت. در هیچ امری، قدمی برخلاف میل باطنی من برنداشت و هرگاه به چهره اش نگاه می کردم، تمام غصه هایم برطرف می شد و دردهایم را فراموش می کردم». آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: «به خدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خمشگین شود؛ اونیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد».


منابع : نرم افزار کشتی پهلو شکسته

http://tebyan.net

http://www.imamali.ir

http://www.hawzah.net/fa

http://www.pajoohe.com/fa

http://www.valiasr-aj.com/fa

http://daneshnameh.roshd.ir
http://wiki.ahlolbait.com

http://www.aviny.com

http://www.erfan.ir



نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1392