X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته شد

ولادت باسعادت آن حضرت در مدینه طیبه در سنه دویست و سى و دوم هجرى در مـاه هشتم ربـیـع الثـانى بوده و شهادت آن بزرگوار هشتم ربیع‌ الاول سال 260 از هجرت به دست معتمد عباسی اتفاق افتاده است. بنابراین عمر آن بزرگوار بیست و هشت سال، و مدت امامت وی شش سال بود. اسـم شریف آن حضرت حسن و کنیه اش ابومحمّد و اشهر القابش زکى و عسکرى است و به آن حـضـرت و هـمـچـنـیـن بـه پـدر و جـدش عـلیهما السلام ( ابن الرضا ) مى گفتند و نـقش خاتمش : ( سُبْحانَ مَنْ لْهُ مَقالِیدُ السَّمواتِ وَ الارْض ) و به قولى ( اَنَا للّهِ شَهیدٌ ) بوده  و تسبیحش در روز شانزدهم و هفدهم ماه است .

  

و این است تسبیح آن حضرت :( سُبْحانَ مَنْ هُوَ فى عُلُوِّهِ دانٍ وَ فى دُنُوِّهِ عالٍ وَ فى اِشْراقِهِ مُنیرٌ وِ فى سُلْطانِهِ قَوِىُّ سُبْحانَ اللّهِ وَ بِحَمْدِهِ ) .

والده مـاجـده آن حـضـرت نـامـش ( حـدیـث ) و بـه قـولى ( سـلیل ) بوده و او را ( جده ) مى گفتند و در نهایت صلاح و ورع و تقوى بوده  است . امام عسکری ـ علیه السلام ـ در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی که هر یک از دیگری ستمگرتر بودند، معاصر بود، این سه تن عبارتند از: 

1 - المعتزّ بالله (252 - 255) 2 - المهتدی الله (255 - 256) 3 - المعتمد بالله (256 - 279) 

خلفای عباسی که روز نخست به نام طرفداری از علویان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بنی امیه قیام کردند، آنچه را که قبلاً به مردم وعده داده بودند، نادیده گرفته و مانند خلفای بنی امیه و بلکه بدتر از آنان ستمگری و خود کامگی را آغاز کردند.فشار و اختناق والیان جور روز به روز سخت‌تر می‌شد. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بودند هر هفته، روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شوند.


استفاده از آگاهی غیبی برای اثبات امامت

بر اساس تحقیق یکی از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهای غیبی و اقدامات خارق العاده امام عسکری-علیه السلام-، «قطب راوندی » در کتاب «خرائج » جمعا چهل مورد، «سید بحرانی » در «مدینة المعاجز» صد و سی و چهار مورد، «شیخ حر عاملی » در «اثبات الهداة » صد و سی و شش مورد، و «علامه مجلسی » در «بحار-الانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کرده اند  و این، بخوبی روشنگر فزونی بروز کرامات و گزارشهای غیبی از ناحیه آن حضرت می باشد.

به نظر می رسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقی بود که امام یازدهم و پدرش امام هادی در آن زندگی می کردند;زیرا از وقتی که امام هادی از سر اجبار به سامراء منتقل گردید بشدت تحت مراقبت و کنترل بود، ازینرو امکان معرفی فرزندش «حسن » به عموم شیعیان به عنوان امام بعدی وجود نداشت و اصولا این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدی قرار می داد. به همین جهت کار معرفی امام عسکری-علیه السلام-به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههای پایانی عمر امام هادی-علیه السلام-صورت گرفت،  به طوری که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیاری از شیعیان از امامت حضرت «حسن عسکری » آگاهی نداشتند. 


امام حسن عسگری (ع) می فرمایند :

 « فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است . ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند پناهگاهیم و برای کسانی که از ما هدایت بجویند نوریم . ما نگهدار کسانی هستیم که به ما متوسل شوند . هر کس ما را دوست بدارد ، در رتبه بلند با ماست و کسی که پیرو را ما نباشد به سوی آتش خواهد رفت.»

گویا عامل دیگری نیز در این زمینه بی تاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت «محمد بن علی » ، برادر حضرت عسکری، در زمان حیات امام هادی بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادی احترام می کردند، ولی حضرت با این پندار مبارزه می کرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایی می نمود.




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390
سالروز شهادت سردار "حمید باکری" قائم‏ مقام لشکر 31 عاشورا

- حمید، مهدی. حمید، مهدی

و حمید پاسخی نگرفت. چشم چرخاند سمت چپ جزیره. سراب را می‌ماند. خبری از بچه‌ها نبود، اما از روبه‌رو تا دلت می‌خواست تانک‌های عراقی بودند که به حمید نزدیک می‌شدند. پشت سرش تو جزیره چه غوغایی بود. همه می‌جنبیدند که زیر آتش جان پناهی پیدا کنند. سپاه سوم عراق توپخانه‌اش را مامور کرده بود که هر چه گلوله دارند بریزند تو جزیره. از دیروز که این شخم‌زدن‌ها شروع شد، یک سره آتش ریختند.حمید پشت خاکریز نفس تازه کرد. نشست و رفت تو فکر. 

شهید حمید باکری
از آن همه انفجار حالش بهم می‌خورد. کلافه بود. رفت سراغ بچه‌ها. پشت سیل‌بند جزیره شهدا را ردیف کنار هم گذاشته بودند و حالا داشتند یکی دیگر را هم به آنجا می‌بردند. از دیروز که در آنجا مستقر شده بودند، یک سره داشت می‌جنگید تا مانع ورود عراقی‌ها به جزیره شوند.بی‌سیم‌چی دوید سمتش. حمید گوشی را گرفت.

- حمید، مهدی، پس چی شد.

- طلاییه قفل شد. خودتی و گردانت.

- که چی بشه؟ که مقاومت کنی که عراقی‌ها وارد جزیره نشن.

 ما حتی نمی‌تونیم تعداد تانک‌ها شونو بشمریم. بی‌شمارند آقا مهدی، یعنی... .

- حمید، دیگه بسه. این مشکل خودته که حلش کنی. نمی‌دونم ما کی می‌رسیم به پل شحیطاط، ولی حتماً می‌رسیم. پس تا اون موقع مقاومت کن.

حمید دانست مهدی چه می‌خواهد. فرمانده لشکر عاشورا دیگر تمایلی به ادامه نداشت. به حمید  برادرش  می‌گفت که به کام مرگ برود. صدای مهدی گم شده بود تو خش‌خش‌های بی‌سیم. صدا مجدداً صاف شد. حمید گفت:

- داریم تنها می‌شیم. من موندم و شیر قرارگاه نصرت.

مهدی از تو قرارگاه با حمید صحبت می‌کرد. صدای حمید را فرماندهان نیز می‌شنیدند.

- سالمی داره رجز امام حسین تو کربلا رو می‌خونه. جاده منتهی به جزیره پر از جسد عراقی‌هاست. دیگه به اینجا دست رسی ندارن. بهتره پشت سرمونو محکم کنین.

حمید کمی مکث کرد. مهدی رگه‌هایی از نگرانی را در صحبت‌های حمید حس می‌کرد. نگاهش افتاد به فرماندهان نگران از سرنوشت خیبر. طلاییه که قفل شد، امیدشان به مقاومت در پل شحیطاط خلاصه شد تا جزایر مجنون را حفظ کنند. مهدی می‌دانست چگونه جواب برادر را بدهد.

می گفت : « امام باید فقط فکر کند . ما دست های 

            امام هستیم و هر فکری کرد ، ما باید عمل کنیم.» می گفت : 

             « امام فکر های بزرگی دارد و باید دست های خوبی داشته باشد

 تا بتواند فکرش را عملی کند.» 

- حمید، بنده خدا، مگر به خدا شک داری که نگرانی، بجنگ.

- گلوله‌ها‌مون داره تموم می‌شه.

حالی دیگر سراغ مهدی آمد و به خشم گفت:

- خاک بپاش تو چشم دشمن.

- من نگران عاقبت عملیاتم، نه خودم.

مقابل حمید تانک‌های عراقی که بی‌شمار نفرات جلودارشان بود، صف‌آرایی کرده و به پل شحیطاط نزدیکتر شده بودند. حمید باید خیال مهدی را راحت می‌کرد. باید چیزی می‌گفت که به دل برادر بنشیند.



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390
صلح امام حسن با معاویه ؛ صلحی برای بقای اسلام
یکی از کارهای مفید برای اسلام و مسلمین صلح امام حسن(ع) با معاویه است. این عمل مفید برای کسانی که آگاهی تاریخی و اسلامی ندارند، مورد شک است که چرا حضرت حسن با معاویه صلح کرد و چرا مثل امام حسن قیام ننمود؟!

معاویه مردی بود که توانست اصحاب رسول اکرم(ص) را اطراف خود گرد آورد. او افرادی مثل ابوهریره و ابوموسی اشعری را خریده بود که برای او حدیث جعل کنند. او کسی مثل عمروعاص سیاستمدار را خریده بود که قرآن را به نیزه کشیدند. پیشنهاد حکمیت، وگول زدن ابوموسی اشعری در تاریخ مسلم است. معاویه مردی است که از نظر تجهیزات نظامی عالی است. می‌گویند یکی از اصحاب امیرالمؤمنین به شام رفت. معاویه کسی را واداشت تا نافۀ او را بدزدد و وقتی ناقۀ خود را یافت، دزد گفت: ناقه مال من است. معاویه چهل مرد را واداشت تا شهادت دادند که این جمل مال دزد است و دزد ناقه را برد! سپس معاویه، ناقه و پولی به آن مرد داد و گفت: «به علی بن ابی‌طالب بگو صد هزار از این‌گونه افراد را به جنگ تو خواهم فرستاد؛ افرادی که فرق ناقه ـ شتر ماده ـ را از جمل ـ شتر نرـ نمی‌دانند.»


عوامل تحمیل صلح به امام حسن(ع)

خستگی مردم از جنگ

جنگ جمل و صفین و نهروان و همچنین جنگ های توأم با تلفاتی که بعد از جریان حکمیت، در عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان بسیاری از یاران امام علی (ع) یک نوع خستگی از جنگ و علاقه به صلح و متارکه جنگ ایجاد کرد، زیرا در طی پنج سال خلافت امیر مؤمنان (ع) یاران آن حضرت هیچ گاه اسلحه را بر زمین نگذاشتند، مگر به قصد این که فردا در جنگ دیگری شرکت کنند. از طرف دیگر جنگ آن ها با بیگانگان نبود، بلکه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروزی آنان بود که اینک در جبهه معاویه مستقر شده بودند.

امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند :

 «من به این علت حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانی برای جنگ با او نداشتم. اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می شناسم و بارها آن ها را امتحان کرده ام. آن ها مردمی فاسد هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان های خود پایبندند، نه دو نفر ایشان با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می کنند ولی عملاً با دشمنان ما همراهند.»

سپاهی ناهماهنگ با عناصری متضاد

جامعه عراق آن روز، یک جامعه متشکل و فشرده و متحد نبود، بلکه از قشرها و گروه های مختلف و متضادی تشکیل یافته بود که بعضاً هیچ گونه هماهنگی و تناسبی با یکدیگر نداشتند. این چند دستگی و اختلاف عقیده و تشتت و پراکندگی، طبعاً در صفوف سپاه امام حسن (ع) نیز منعکس شده و آن را به صورت ارتشی با ترکیب ناهماهنگ درآورده بود. استاد شیعه، مرحوم شیخ مفید و دیگر مورخان در مورد این ناهماهنگی در سپاه امام می نویسند: عراقیان خیلی به کندی و بی علاقگی برای جنگ آماده شدند و سپاهی که امام حسن (ع) بسیج نمود از گروه های مختلفی تشکیل می شد که عبارت بودند از: 1ـ شیعیان و طرفداران امیرالمؤمنین (ع) 2ـ خوارج که از هر وسیله ای برای جنگ با معاویه استفاده می کردند (و شرکت آن ها در جنگ به خاطر دشمنی با معاویه بود، نه دوستی با امام مجتبی) 3ـ افراد دو دل و شکاک که شخصیت بزرگی مانند امام حسن (ع) در نظر آنان چندان بر معاویه ترجیح نداشت. 4ـ و بالاخره این که نه به خاطر دین، بلکه از روی تعصب عشیرگی و صرفاً به پیروی از رئیس قبیله خود، برای جنگ حاضر شده بودند. بدین ترتیب سپاه حضرت مجتبی (ع) فاقد یکپارچگی و انسجام لازم جهت مقابله با دشمن نیرومندی چون معاویه بود.



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390
شمه ای از سیره اخلاقی و عملی امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) از دیدگاه مقام معظم رهبری

درست است که ما منازل امثال آن بزرگوار را نمى‏توانیم بفهمیم؛ اما از همین پایین که انسان نگاه مى‏کند، اوج آن باز بلندپرواز را مى‏بیند. خدا شاهد است که بعد از هر ماه رمضان، گاهى که خدمت امام مى‏رسیدم، برایم محسوس بود که در این ماه رمضان، امام نسبت به گذشته بالاتر رفته، پرواز کرده و از مادّه دورتر شده است. روزبه‏روز جلوتر مى‏رفت و خودش را کاملتر مى‏کرد. انسان مؤمن، این است. «من ساوى یوماه فهو مغبون». اگر دو روزمان مثل هم باشد، سرمان کلاه رفته است. مغبون، یعنى فریب خورده، سرکلاه‏رفته. و کسى که فردایش از امروزش بدتر باشد، «فهو ملعون»؛ یعنى طرد شده است.(فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و جمعی از سپاهیان و اعضای کمیته انقلاب اسلامی ... 29/11/69.)

سیره امام خمینی (ره) در خانه

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  خوش خُلقی با همسر : همسر، فرزندان و خدمت گزارانی که سالیانی دراز در کنار امام خمینی بودند، همگی به حُسن رفتار امام راحل در محیط خانواده گواهی داده اند. همسر امام در این باره می گوید:

امام، احترام ویژه ای برای من قائل بودند و حتی در اوج عصبانیت نیز هرگز نسبت به من بی احترامی و اسائه ادب نمی کردند. همیشه جای خوب را به من تعارف می کردند و همیشه تا من سر سفره نمی آمدم، شروع به خوردن غذا نمی کردند. به بچه ها هم می گفتند: صبر کنید تا خانم بیاید.

امام خمینی در بیان قدردانی از همسر خویش چنین گفته است: «فداکاری ای که خانم در زندگی کرده اند، هیچ کسی نکرده است. همسر امام در پاسخ به این پرسش که امام چگونه همسری است و در طول سال های زندگی با شما چگونه رفتار کرده است، می گوید:رفتار ایشان با من، بسیار خوب بوده است. من از ایشان، خیلی راضی هستم. همیشه احترام مرا داشته اند. هیچ وقت با تندی صحبت نمی کنند. اگر لباس و حتی چای بخواهند، می گویند: ممکن است، بگویی به من فلان لباس را بدهند! حتی گاهی خودشان چای خودشان را می ریزند. امام، محیط زندگی را و احترام به همسر و فرزندان را، بخشی از سلامت و سعادت جامعه آینده می دانند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  دختر بزرگوار امام (ره) نقل می کردند که: امام با افراد خانواده بسیار گرم و مهربان بودند و در عین اینکه ما به خاطر جذبه ای که داشتند حساب می بردیم ولی در همان حال خیلی با پدر، گرم و مهربان و صمیمی بودیم. امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه می کنند و به همه به یک اندازه محبت دارند به طوری که بعد از این همه سال ما هنوز متوجه نشدیم امام کدام فرزندشان را بیشتر دوست دارند.

احترام به کودکان

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  علی بر دوش امام :حاج سید احمد آقا خمینی: بارها شده بود که من وارد اتاق می شدم و امام مرا نمی دیدند.می دیدم که امام به زانو روی زمین نشسته اند و پسرم علی روی دوش شان سوار است. خیلی دلم می خواست از آن صحنه ها فیلم یا عکس بگیرم، اما می دانستم که امام نمی گذارند. صمیمیت و صداقت امام با بچه ها و مادرم خیلی عجیب بود.

آیت اله مظاهری می فرمایند : من سی سال با رهبر عظیم الشان انقلاب بودم ، به جان این شخصیت بزگوار قسم میخورم مطلبی که شبه غیبت باشد از ایشان ندیدم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  عطوفت با کودکان : آیت اللّه معرفت: من به کربلا مشرف شده بودم که امام تشریف آوردند... . من دیدم که در بالای سر امام حسین علیه السلام نشستند و مشغول نماز شدند. رسم مردم بغداد این است که می آیند و شیرینی یا شکلات یا خرما و از این چیزها، تقسیم می کنند.امام آنجا نشسته بودند.بنده در نزدیکی ایشان نشسته بودم. بنده زاده هم با من بود که خیلی کوچک بود.آقایی شیرینی آورد و جلوی من و امام و دیگران گذاشت. امام شیرینی را برداشت و با کمال مهربانی به بنده زاده داد، زیرا به او شیرینی نداده بودند و ایشان در چنین جایی به این مسئله توجه کردند.



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1390
چرا در ادیان دیگر مانند زمان پیامبر اسلام ،جنگ های متعددی نبود ؟

اگر در زمان حضرت عیسی، جنگی گزارش نشده است، این مسئله مربوط به شرایطی است که حضرت عیسی (ع) در آن قرار داشت. مدت تبلیغ دین توسط حضرت عیسی تنها سه سال گزارش شده است که در این سه سال طرفداران آن حضرت بسیار در اقلیت بودند که هیچ چشم اندازی از پیروزی در زمانش وجود نداشت و هیچ حکومتی تشکیل نداد. بنا بر این حضرت عیسی به جنگ رو نیاورد. شبیه آن چه که پیامبر اسلام در دوره سیزده ساله خود در مکه انجام داد در این مدت پیامبرومسلمانان نه تنها به هیچ جنگی رو نیاوردند بلکه پیامبر مسلمانان را از دفاع نیز منع نموده بود تا به جهانیان ثابت گردد که حضرت در پی درگیری و جنگ نیست اگر در دوره مدینه جنگی صورت گرفت ، این بر حضرت تحمیل شده بود.

  

جنگهایی مانند بدر ، احد و خندق و... حالت دفاعی داشت و دفاع ، حکم عقلی است که هیچ انسان عاقلی در آن تردید نمی کند. در واقع پیامبر و مسلمانان با شکنجه ، اذیت و آزار ، مصادره اموال و حمله و تهاجم دشمنان روبرو بودند و مطمئنا اگر حضرت عیسی (ع) و یارانش با چنین موقعیتی مواجه بودند و شرایط نیز برای آنان فراهم بود ، به دفاع از خود می پرداختند ؛زیرا دفاع از خود و خانواده و سرزمین و... حکم عقل است که هیچ تردیدی در آن نیست.هیچ یک از جنگهای پیامبر جنبه خشونت طلبی و بی رحمی و تهاجم نداشت بلکه یا به سبب فتنه و نقض عهد طرف مقابل بود،مانند جنگ با بنی قنیقاع در مدینه و جنگ با مشرکان درفتح مکه که به سبب نقض عهد قریش در صلح حدیبیه روی داد.یا برای جلوگیری از تجاوز بود مانند جنگ احد و خندق و یا قصاص و معامله به مثل و یا به سبب محاصره اقتصادی بود، مثل جنگ بدر و یا پشگیری از تجاوز و فتنه بود مانند : تجاوزهای پراکنده عمال روم و امپراطوری روم و هم چنین ایران وعوامل آنان در سر حدات و جنگ تبوک . حتی رومیان سفیر پیامبر را کشتند.

جورح سیل انگلیسی می گوید : « آن ها که می پندارند شریعت اسلام با زور شمشیر پیش رفته است ، خیانت و خدعه بزرگی مرتکب شده اند .» آرنولد می گوید : « پیروزی اسلام عمدتاً بدون شمشیر بود و جز در موارد کمی متوسل به شمشیر می شد. »

بر خلاف تصور و تبلیغات رایج ، در دین و تاریخ مسیحیت نیز جنگ و مبارزه وجود دارد و در کتاب عهد عتیق که بخشی از کتاب مقدس و مورد قبول مسیحیان است، داستان جنگهای حضرت موسی و برخی از پیامبران الهی فراوان نقل شده است.به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می نماییم:

1- «وخداوند مرا گفت: اینک به تسلیم نمودن سیحون و زمین او به دست تو شروع کردم پس بنا به تصرف آن بنما تا زمین او را مالک شوی... و تمام شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم و هیچ کدام را باقی نگذاشتیم.» 

2- «و با مِدیان به طوری که خداوند موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند... و بنی اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند و تمامی شهرها و مساکن وقلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند... و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند غضبناک شد و موسی به ایشان گفت: آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟... پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید»

|هنگامی که پیامبر با پیشنهاد صلح حدیبیه مواجه میشوند ، با کمال اشتیاق از آن استقبال کردند و فرصت مناسب برای تبلیغ دین اسلام و گسترش آن در جزیره العرب فراهم دیدند و تا زمانی که دشمنان پیمان را نشکستند و به مسلمانان حمله نکردند ، بر پیمان صلح خود وفادار ماندند .

3- «چون یهوه خدایت تو را به زمینی که برای تصرفش به آن جا می‌روی درآورد و امت‌های بسیار را که حِتیان و جِرجاشیان و اموریان و کنعانیان و فِرِزّیان و حِوّیان و یَبوسیان، هفت امت بزرگتر و عظیم‌تر از تو باشند از پیش تو اخراج نماید و چون یهوه خدایت، ایشان را به دست تو تسلیم نماید و تو ایشان را مغلوب سازی آنگاه ایشان را بالکلّ هلاک کن و با ایشان عهد مبند و برایشان ترحم منما».



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390
جلوه ی نور « صـادق » از مدینه منجلی شد

اسم مبارک ایشان جعفر و کنیه مشهور آن حضرت ابی‌عبدالله و لقب مشهور ایشان صادق است. عمر مبارک آن بزرگوار شصت و پنج سال بود.در سال هشتاد و سوم هجرت و بنابر مشهور در هفدهم ربیع‌الاول که روز ولادت با سعادت حضرت رسول(ص) است به دنیا آمد و در سال صد و چهل و هشت 25 شوال المکرم به امر منصور دوانیقی مسموم و شهید شد. مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال بود.ابو خالد کابلی از حضرت امام زین العابدین اسامی ائمه را می پرسید به نام حضرت صادق (ع) که رسید عرض کرد: همه شما صادقید (راستگو هستید) چرا او را " صادق" می گویند؟ امام فرمودند: «چون پنجمی از اولاد او نیز جعفر نام دارد ولی دروغ می گوید و ادّعای امامت دارد.

حضرت صادق(ع) در این سی و چهار سال، شیعه را زنده کرد. خدمات آن حضرت به شیعه به حدی است که شیعه را جعفری می‌گویند. این امتیازی مهم برای امام صادق(ع) است. غالب روایات شیعه از امام صادق(ع) نقل شده است. مرحوم محقق(ره) در معتبر می‌گوید: در فنون مختلف? اسلامی، به قدری از امام صادق(ع) روایت شده است که عقل در تحیر است.

بزرگان شیعه و سنی اقرار دارندکه چهار هزار نفر از امام صادق روایت نقل نموده‌اند. کشی می‌گوید: ابان بن تغلب سی هزار روایت از امام صادق نقل نموده است. نجاشی می‌گوید که وشا گفته: نهصد نفر از بزرگان را در مسجد رسول الله دیدم که همه می‌گفتند: حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِق.

«امام صادق (ع) فرمودند : اَمَا تَعْلَمُ اَنَّ هَذَا لاَیُنَالُ اِلاَ بِالْوَرَعِ آیا نمی دانی به مقام ولایت، جز با ورع و پرهیزگاری نمی توان رسید  ؟
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gifفضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله‌ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفربن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابو حنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «مَارَأیْتُ اَفْقَهُ مِنْ جَعْفَرِ بْن مُحَمَّدٍ»؛ یعنی: «از جعفربن محمد، فقیه‌تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم، ضریس می‌‌گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کُلُّ شَیْءٍ هالِکُ اِلاّ وَجْهَهُ؛ یعنی: «هر چیز فانی است، جز وجه خدای متعال.» فرمود: نَحْنُ  الْوَجْهُ الَذّی یُوتیِ اللّهُ مِنْهُ؛ یعنی ماییم آیینه‌ای که خداوند از آن آیینه شناخته می‌شود. بنابراین امام صادق(ع) فرموده است که او آیینه  ذات حق تعالی است.

سخاوت امام صادق(ع)

هشام بن سالم می‌گوید: «رویه امام صادق این بود که چون پاسی از شب می‌‌‌‌‌‌‌‌گذشت، کیسه‌ای را به دوش می‌‌‌گرفت و محتویات آن را میان فقرای مدینه تقسیم  می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. آنان از حضرت خبری نداشتند،  تا اینکه پس از مرگ امام صادق روشن شد  که  چه کسی به آنان توجه داشته است.»



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
سالروز رحلت آیت‏ اللَّه "مـحـمـد کـوهـستانی بهشهـری"

در یکی از روزهای سال 1308 قمری ( 1267 هـ. ش ) در روستای کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکی چشم به جهان گشود. نامش را به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم "محمد" نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد.پدرش عالم پارسا و فقیه وارسته آیت الله محمد مهدی کوهستانی از عالمان برجسته و با فضل به شمار می آمدشیخ مهدی با دختر عالم ربانی مرحوم ملا محمد باقر ازدواج کرد که ثمره این پیوند مبارک تنها یادگارش آیت الله حاج شیخ محمد کوهستانی بود.


    آیت اله محمد کوهستانی بهشهری
بیشتر تحصیلات مقدماتی معظم له در حوزه بهشهر بود ولی در این میان مدتی در حوزه علمیه ساری درس خواند. چند ماهی نیز در حوزه علیمه بابل در مدرسه « کاظم بیک» و « سقا» نزد اساتید آن سامان به تحصیل پرداخت

آیت الله کوهستانی پس از اتمام علوم پایه و آموختن ادبیات عرب و مقداری از فقه و اصول جهت ادامه تحصیل عازم حوزه مشهد گردید.آیت الله کوهستانی پس از اقامت طولانی در جوار حضرت رضا علیه السلام جهت تحکیم مبانی اجتهاد و رسیدن به مدارج عالیه علمی، حدود سال 1340 قمری رهسپار حوزه بزرگ و پرآوازه نجف اشرف گردید. ورود ایشان به حوزه نجف زمانی بود که حوزه در اوج شکوفایی علمی و معنوی به سر می برد و استوانه های بزرگ فقاهت و عدالت بر کرسی تدریس تکیه زده بودند

سرانجام آیت الله کوهستانی پس از قریب نه سال اقامت در جوار آن امام همام و بهره گیری از محضر اکابر علم و عمل و دست یابی به مراتب والای علمی و عرفانی و رسیدن به مرتبه عالی اجتهاد آهنگ وطن کرد. یعنی پس از قریب بیست سال تلاش علمی و عملی در سال 1348 قمری به زادگاه خویش بازگشت.

مبارزه با فساد

آیة الله کوهستانی از مفاسد روز افزون اجتماعی و حرکت‌هایی که سقوط اخلاقی اجتماع را به دنبال داشت، سخت آزرده خاطر می‌شد. در زمان طاغوت ، در شهر نکا ، شخصی در پی احداث ساختمان برای سینما بر آمد. از آن جا که در آن زمان، سینما لانه فساد بود، آیة الله کوهستانی بانی ساختمان را فراخواند، و با شیوه شایسته اسلامی او را منصرف ساخت و در نتیجه، ساختمانی که به منظور ترویج منکرات آماده می‌شد، به مسجد تبدیل گردید و آیة الله کوهستانی نخستین نماز جماعت را در آن اقامه فرمود. بانی ساختمان به مناسبت این که چنین توفیقی را به دست آورده بود، نام مسجد را «توفیق» نهاد .

 دختر مکرمشان نقل میکند :

 پرسیدم : آقا جان میتوانی با دهانت ذکر بگویی ؟ فرمود : « خدا لعنت کند شیطان را هر وقت می خواهم ذکر بگویم سرفه ام میگیرد ، اما من دهان شیطان را مشت میزنم و هر طور است ذکر خودم را میگو یم »

آقا ابطحی می‌نویسد:

« آیة الله کوهستانی در پرتو ایمان و تقوا ، توانست به ملکه زهد و قناعت دست یابد. وی خود را با محرومان شریک دانست و راه غلبه بر فقر را عملاً نشان داد. او با این که می‌توانست وسایل زندگی بهتری برای خود فراهم نماید، در کمال سادگی و بدون آلایش به سر برد. در و دیوار منزل قدیمی، لباسهای کرباس، ظروف گلین و فرش حصیری منزل او بیانگر زهد و تقوای او بود




:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1390
کاش با آمـدنـت پرچـمی از عـدل به پا می کـردی

آغاز امامت حضرت صاحب الزمان ( عج ) 

«ابوالأدیان» مى‏گوید: من از خدمتگزاران امام عسکرى - علیه السلام - بودم و نامه‏ها آن حضرت را به شهرها مى‏بردم. در مرضى که امام با آن از دنیا رفت، به خدمتش رسیدم. حضرت نامه‏هایى نوشت و فرمود: اینها را به «مدائن» مى‏برى، پانزده روز در سامرّأ نخواهى بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدى، خواهى دید که از خانه من ناله و شیون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته‏اند.گفتم: سرور من! اگر چنین شود، امام بعد از شما کیست؟ فرمود هر کس به جنازه من نماز گزارد، قائم بعد از من او است. گفتم: نشانه دیگرى بفرمایید. فرمود: هر کس از آنچه در میان همیان (کمر بند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هیبت و عظمت امام مانع شد که بپرسم: مقصود از آنچه در همیان است چیست؟

من نامه‏هاى آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامرّأ شدم، دیدم همان طور که امام فرموده بود، از خانه امام صداى ناله بلند است. نیز دیدم برادرش «جعفر» (کذّاب) در کنار خانه آن حضرت نشسته و گروهى از شیعیان، اطراف او را گرفته به وى تسلیت، و به امامتش تبریک مى‏گویند (!!)

من از این جریان یکّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس وضع امامت عوض شده است، زیرا من با چشم خود دیده بودم که جعفر شراب مى‏خورد و قمار بازى مى‏کرد و اهل تار و طنبور بود. من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریک گفتم، ولى از من چیزى نپرسید!در این هنگام «عقید»، خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را کفن کردند، بیایید نماز بخوانید. جعفر وارد خانه شد. شیعیان در اطراف او بودند. «سمّان» و «حسن بن على» معروف به «سلمه» پیشاپیش آنها قرار داشتند.وقتى که به حیاط خانه وارد شدیم، جنازه «امام عسکرى - علیه السلام -» را کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکى گندمگون و سیاه موى که دندانهاى پیشینش قدرى با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز بخوانم. جعفر، در حالى که قیافه‏اش دگرگون شده بود، کنار رفت. آن کودک بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادى دفن کردند.بعد همان کودک رو به من کرد و گفت: اى مرد بصرى! جواب نامه را که همراه تو است بده! جواب نامه‏ها را به وى دادم و با خود گفتم: این دو نشانه (:نماز بر جنازه، و خواستن جواب نامه‏ها)، حالا فقط همیان مانده. آنگاه پیش جعفر آمدم و دیدم سر و صدایش بلند است. «حاجز وشأ» که حاضر بود به جعفر گفت: آن کودک کى بود؟!! او مى‏خواست با این سؤال جعفر را (که بیخود ادعاى امامت مى‏کرد) محکوم کند. جعفر گفت: واùََ تا به حال او را ندیده‏ام و نمى‏شناسم!

احمد بن حنبل و ابوعیسی ترمذی و حافظ سلیمان بن احمد طبرانی،همه، با اسنادی که خود دارند روایت کرده اند از عبداله بن حرث زبیدی، از پیامبر اکرم «ص» که فرمود :« مردمان از مشرق زمین خروج کنند و مقدمات حکومت مهدی را فراهم سازند 

در آنجا نشسته بودیم که گروهى از اهل «قم» آمدند و از امام حسن عسکرى - علیه السلام - پرسیدند، و چون دانستند که امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشین امام کیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام کرده تسلیت و تهنیت گفتند و اظهار داشتند: نامه‏ها و پولهایى آورده‏ایم، بفرمایید: نامه‏ها را چه کسانى نوشته‏اند و پولها چقدر است؟ جعفر از این سؤال بر آشفت و برخاست و در حالیکه گرد جامه‏هاى خود را پاک مى‏کرد، گفت: اینها از ما انتظار دارند علم غیب بدانیم!! در این میان خادمى از خانه بیرون آمد و گفت: نامه‏ها از فلان کس و فلان کس است و در همیان هزار دینار است که ده تا از آنها را آب طلا داده‏اند.نمایندگام مردم قم نامه‏ها و همیان را تحویل داده و به خادم گفتند: هر کس تو را براى گرفتن همیان فرستاده، او امام است...




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390