X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

آیت الله العظمی شیخ جعفر شوشتری (ره) و دلدادگی به امام حسین (ع)

آیت اللّه شیخ جعفر بن حسین بن علی شوشترى، در سال 1230هـ. ق در شهر شوشتر متولد شد. پدرش از عالمان وارسته بود که از وی چند رساله در فقه بر جای مانده است. خانواده شیخ، نسل در نسل، از عالمان بزرگ و مرزداران شیعه بوده اند. شیخ جعفر، در چنین محیطی بالیدن گرفت. وی در اوایل عمر، برای تحصیل علم، همراه پدر به نجف اشرف هجرت کرد. در آن هنگام، عالم بزرگ شیعه، شیخ انصاری زعامت حوزه علمیه نجف را بر عهده داشت. مرحوم شریف رازی در شرح مراحل تحصیلات ایشان نوشته است:

افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان

پس از دوران صباء و خواندن مقدمات و ادبیات به نجف مهاجرت کرده و در اوائل با علامه شیخ محمد حسن آل یاسین شاگرد سید عبد الله شبّر بوده و شرح مختصر عضدی را نزد شیخ اسماعیل کاظمی خوانده و د ر سال 1246 ه. ق به شوشتر برگشتند و پس از آن به کربلا برگشته و از صاحب فصول و شریف العلماء مازندرانی استفاده کرده و بعد به نجف رفتند و از محضر صاحب جواهر استفاده کردند و در زمان ریاست و مرجعیت شیخ انصاری به نجف بازگشتند تا بتوانند از محضر ایشان بهره مند شوند در سال 1255 ه. ق به شوشتر مراجعت [کردند] و حسینیه ای در شوشتر بنا نمودو علاوه بر اداره آن، به تألیف کتاب پرداخت. رساله منبع الرشاد رساله عملیه شیخ به زبان فارسی است و مقام فقاهتی او را به خوبی نشان می دهد.دیگر کتاب مشهور وی، خصایص الحسینیه است که در پی رؤیای صادقه شیخ، به رشته تحریر درآمد.امّا شیخ در زادگاه خود باقی نماند دوباره در سال 1291 ه ق به عتبات بازگشت و مدت 11 سال در عتبات عالیات ساکن شد.. به نوشته ی مرحوم سیّد حسن صدر، علّت این سفر، آن بود که: «حسینیه ای که شیخ، در شوشتر بنا کرده بود، محل پناه آوردن مظلومان به شمار می فت. روزی کسی به حسینیه پناه آورد که حشمت الدوله - عموی ناصر الدین شاه، والی وقت شوشتر - به دنبال او بود؛ پس والى، امر کرد که او را به قهر و زور از حسینیه خارج نمایند. چون خبر به شیخ رسید، دستور داد که در حسینیه را ببندند و خود نیز با اهل و عیالش به عتبات عالیات بازگشت و اگر چه شاه، چند تن را واسطه کرد تا شیخ به ایران بازگردد، ولی ایشان نپذیرفت .

شیخ جعفر شوشتری (ره) در بیان دیگران :
صاحب «ریحانة الادب‌» در توصیف مقام علمی و تحصیلات ایشان می‌نویسد:«[ایشان] از محققین، علماء دینیه و اعاظم فقهاء و مجتهدین امامیه می‌باشد که فقیه اصولی، معقولی، منقولی عابد و زاهد بود. تمام اوقات او در امور دینیه و ارشاد عباد و موعظه و هدایت مصروف می‌گشت.

علامه آقا بزرگ تهرانی(رحمه الله) در مورد ایشان می نویسد: «مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) فرزند حسین شوشترى، از بزرگان علما و اجلّای فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوی خدا (و دعاة الی الله) در عصر خود بوده است.»

 



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392
نقش حضرت زینب(س) در زنده نگه داشتن قیام امام حسین(ع)

تجلی شخصیت حضرت زینب ( سلام الله علیها) در دوران اسارت

از جمله ویژگیهای حضرت زینب (س) که جزء القاب ایشان نیز می باشد نائبه الحسین است. این ویژگی نائب برادر بودن خصوصیت و ویژگی منحصر و مخصوص ایشان می باشد. زینب (س) در انجام رسالتی که بر عهده اش بود کوتاهی نکرد و هرچه در توان داشت در راه زنده نگهداشتن قیام و نهضت برادر خود بکار برد.

زینب (س) و سرپرستى کاروان کربلا 

 در ماجراى غم انگیز کربلا، آقا ابا عبدالله الحسین (ع) وظیفه حفظ و مراقبت از زنان و کودکان و پرستارى از بیماران را به خواهرش زینب کبرى(س) سپرده بود، چرا که خوب مى دانست زمانى که تازیانه دشمن فرود مى آید، وقتى که کف پاى اطفال یتیم تاول مى زند یا آنگاه که فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مرکبش مى افتد و وقتى که آن ملعون خواستار کنیزى یادگار امام مى شود، در تمامى این موارد فقط زینب(س) است که مى تواند پناهگاه و تکیه گاهشان باشد. آرى، او که مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشکلات چون توفان او را در برمى گیرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظیفه اش نسبت به «پرستارى و مراقبت» از کاروان اسرا و از امام سجاد(ع) کوتاهى نمى کند. جمعى زن و کودک که داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شدیداً به یک سرپرست نیازمندند و آن فرد کسى جز دختر آزاده زهرا(س) نیست.عصر عاشورا، اگر چشم دل باز کنیم، خواهیم دید که یک خانم مضطرب و حیران در کنار خیمه اى آتش گرفته بر سر و سینه مى زند و ناله مى کند و مى گوید: خدایا چه کنم؟ بیمارم در میان خیمه در حال سوختن است. خواهیم دید که او اشک چشم کودکان را پاک کرده و آتش دامنشان را خاموش مى کند. براى این که تازیانه دشمن بدن ضعیف و لاغر کودکى را نیازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازیانه هاى دشمن بر بدن عزیز مادرش زهرا را زنده مى کند. دستور حرکت صادر شده و کاروان بدون کاروان سالار را به اسیرى مى برند. کاروان اسیران درخواست مى کنند که جهت وداع، از کنار قتلگاه عبور داده شوند. همین که زنان داغدار و کودکان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند: لاله هاى گلستان محمدى پرپرى که درآغوش مى کشند. در این میان امام على بن الحسین(ع) وضع خاصى دارد. او بیمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارک و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مرکب به گلزار خزان دیده مى نگرد و اشک مى ریزد. بوى خون، منظره غیرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجیبى داده است. بدن هاى پاک و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و دیگران، تاب و توان از او برده است.



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390
رسالت امام سجاد (ع) در انتقال پیام قیـام عاشورا
افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان
حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری  و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ، زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، یعنی امامت و ولایت گردد . این بیماری موقت چند روزی  بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمه اش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن رو فریاد کردند . فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و - برای همیشه - جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد ، اما مأموریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد


الف. انتقاد شدید از  فریبکاری کوفیان
مورخان اسلامی نوشته‌ اند که اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد کوفه کردند. کوفه برای خاندان وحی شهری آشنا بود، برخی از بانوان کاروان اسیران همچون زینب(س) روزگاری نه چندان دور، خود بانوی گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتی مرکز حکومت امام علی(ع) بود و مردم این شهر خاندان علی(ع) را از یاد نبرده بودند. علی ‌بن ‌الحسین را در حالی که تنی رنجور و آهن و غلی در گردن داشت وارد شهر کوفه نمودند.
علی‌ بن‌ الحسین(ع) در سرزنش مردم شهر کوفه چنین فرمود: مردم، آنکه مرا می‌ شناسد، می ‌شناسد. آنکه مرا نمی ‌شناسد خود را به او می ‌شناسانم. من علی، فرزند حسین، فرزند علی‌ بن ‌ابیطالبم. من پسر آنم که حرمتش را در هم شکستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وی را اسیر کردند. من پسر آنم که در کنار نهر فرات سر بریدند، در حالی که نه به کسی ستم کرده و نه با کسی مکری به کاربرده بود. من پسر آنم که او را از قفا سر بریدند و این مرا فخری بزرگ است. مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت‌کارانید و چه بداندیشه و کردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را کشتید! و حرمت مرا در هم شکستید! شما از امت من نیستید، به چه رویی به او خواهید نگریست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولی شگفت در کوفیان ایجاد کرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یکدیگر را سرزنش کردند. سپس علی ‌بن‌ الحسین(ع) بر این نکته تأکید کرد که سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد که نیکوترین سیرت است. مردم کوفه که مجذوب سخنان حماسی و مخلصانه سید ساجدان قرار گرفته بودند، فریاد برآوردند که ما فرمانبردار توایم و از تو نمی ‌بریم و با هر کس که گویی پیکار می ‌کنیم و با آنکه خواهی در آشتی به سر می ‌بریم! یزید را می ‌گیریم و از ستمکاران بر تو بیزاریم.
امام علی ‌بن ‌الحسین(ع) از موضع سست کوفیان آشنا بود فرمود: هیهات! ای فریبکاران دغل باز، ای اسیران شهوت و آز. می ‌خواهید با من هم کاری کنید که با پدرانم کردید؟ نه به خدا. هنوز زخمی که زده‌اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخی این غمها گلوگیر و اندوه من تسکین‌ ناپذیر است. از شما می‌ خواهم نه با ما باشید نه بر ما.




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : دوشنبه 14 آذر‌ماه سال 1390
نـگـاهی به تحـریف در تــاریـخ عــاشــورا (2)

«روضة الشهدا» اولین مقتل به زبان فارسی 

کار مقتل نگاری در قرن های بعدی هم ادامه پیدا کرد، یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه مقتلنویسی، وقتی پیش آمد که ملا حسین کاشفی سبزواری(متوفی 910 ق)، اولین مقتل به زبان فارسی را نوشت. بزرگی مثل سید بن طاووس، علامه حلی یا شیخ صدوق( یا همان ابن بابویه خودمان که مزارش در ری معروف است) هم مقتل نوشته اند. اما همه مقتل هایی که نوشته می شد، به زبان عربی بود. کاشفی سبزواری، معاصر جامی بود؛ منبرهای معروفی داشت و در به اصطلاح «اشک گرفتن» از مردم استاد بود. سلطان حسین بایقرا ـ یکی از امیرن تیموری ـ از او خواست مقتلی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبانها هم بتوانند راحت مقتل بخوانند و ملا حسین کاشفی، «روضة الشهدا» را نوشت؛ کتابی که به خاطر نبود مقتل فارسی، نثر آهنگین خود کتاب و نیز حمایت دربار، بلافاصله در سرتاسر ایران رواج پیدا کرد و حتی باعث شد به همه مجالس عزاداری امام حسین(ع) «روضه خوانی» بگویند. 

تا قبل از «روضه الشهداء» مقتل نویس ها به خودشان اجازه دخل و تصرف در متن روایت اصلی را نمیدادند؛ روایت ها همه ساده بود، بدون تشبیه و توصیف اما در روضه الشهداء»، بخشهایی که نویسنده با عنوان «زبان حال حضرت...» اضافه کرده بود، کاملا خارج از متن اصلی بودند و همین، باب چیزی را باز کرد که امروزه اولین کسی که نسبت به تحریفات مقاتل جدید موضع گرفت، امیرکبیر بود که در زمان صدارتش، خواندن «اسرار الشهادات» در مجالس روضه را ممنوع کرد

در دوره صفویه، کتاب های متعددی به تقلید از «روضة الشهدا» نوشته شد که بیشترشان دارای منابع جعلی و روایات بی پایه و اساس بودند. اوج این کتابها را فاضل دربندی (متوفی 1286قمری) نوشت با عنوان «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات». فاضل دربندی ، چیزهای بسیار عجیبی در کتابش آورده؛ مثل اینکه روز عاشورا از نظر زمانی طولانیتر از روزهای معمولی بوده یا اینکه امام حسین(ع) در آن روز 300 هزار نفر را خودش کشته است. شهید مطهری در «حماسه حسینی»، جلد 3 آورده است: «من حساب کردم اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید پایین و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن 300 هزار نفر، 83 ساعت و 20 دقیقه وقت میخواهد.»


نمونه ای از تحریفات عاشورا

         1- یکی از تحریفاتی که در واقعه عاشورا صورت گرفته ، تحریف هدف امام حسین ( علیه السلام ) است استاد مطهری در این زمینه می فرماید : من نمی دانم کدام جانی یا جانیهایی، جنایت را به شکل دیگری بر حسین بن علی ( علیه السلام ) وارد کردند و آن اینکه هدف حسین بن علی(علیه السلام ) را مورد تحریف قرار دادند و همان چرندی را که مسیحیها در مورد مسیح گفتند را در باره حسین(علیه السلام ) گفتند ،که حسین کشته شد برای آنکه بار گناه امت را به دوش بگیرد، برای اینکه ما گناه بکنیم و خیالمان راحت باشد، حسین کشته شد برای اینکه گنهکار تا آن زمان کم بود، بیشتر شود .

        3- یکی از این تحریفات دامادی حضرت قاسم بن الحسن (ع) است که در برخی از مجالس مذهبی متأسفانه با حسّاسیت خاصی به آن میپردازند این تحریفات در عین حال که واقعیت تاریخی این حادثه را مخدوش میکند، ما را از اهداف اساسی واقعه عاشورا و درسهایی که از آن حادثه عظیم میتوان گرفت، دور میکند. اصولاً جریان عروسی حضرت قاسم در کتابهای اولیه تاریخی ذکر نشده و این مطلب بعدها در تاریخ وارد شده و در روضهها و تعزیهها به واسطه جریان احساسی خاصی که در آن وجود دارد و برای داستانی کردن این حادثه و به نمایش درآوردن آن، از این حادثه که واقعیت ندارد، سوءاستفاده میشود.




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1390
نـگـاهی به تحـریف در تــاریـخ عــاشــورا (1)

تحریف های عاشورا

 معنی تحریف

تحریف از ریشه «حرف» است.  یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود که داشته است یا باید داشته باشد.به عبارت دیگر تحریف نوعی تبدیل و تغییر است ولی تحریف مشتمل به چیزی است که کلمه تغییر و تبدیل نیست.در لغت نامه های فارسی ذیل واژه تحریف این معانی آمده است : تغییر دادن ، تبدیل کردن، وارونه ساختن، جابه جا نمودن ، کم و زیاد کردن ، از حالت اصلی درآوردن و به طرز و وضع دیگری انداختن، کج ساختن ، تقلب کردن و ... تحریف در اصطلاح ، تحریف کلام آن است که آن را در گوشه ای از احتمال قرار بدهی؛ آنچنان که بتوان بیش از یک معنا (یک معنی اصلی) را به آن باز نمود .

 انواع تحریف

« تحریف انواعی دارد و از همه مهمتر این است که تحریف یا لفظی است و یا معنوی. تحریف لفظی این است که ظاهر یک چیز را عوض کنند، مثلاً شخصی سخنی به شما گفته است، شما یک چیزی از گفته او کم کنید، یک چیزی روی گفته او بگذارید، یا جمله های او را پس و پیش کنید که معنی ا ش فرق کند. بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرف کنید، این را می گویند «تحریف لفظی». اما تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی‌کنید، لفظ همین است که هست، ولی این لفظ را طوری می شود معنی کرد که همان معنی صاف و راست و مستقیم آن است، مقصود گوینده هم همین بوده است، و طور دیگری می توان معنی کرد که خلاف مقصد و مقصود گوینده است. وقتی که می خواهید این کلام را برای او شرح بدهید آن را طوری معنی می کنید که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلی گوینده. این را می گویند تحریف معنوی». تحریف‌های عاشورا، برخی به «محتوا» بر می گردد، برخی به «شکل» و برخی به «افراد».


انگیزه های تحریف در تاریخ عاشورا

عوامل بسیاری در تولید تحریف ها همچنین در توسعه و باز تولید آنها دخیل بوده است  که اهم این موارد به ترتیب، توضیح داده می شود:

الف: راویان اموی و مورخان حکومتی

همیشه اغراض دشمنان، خود عاملی است برای این که حادثه‌ای را دچار تحریف کند. دشمن برای این که به هدف و غرض خود برسد، تغییر و تبدیل‌هایی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ می‌کند و این نمونه‌های زیادی دارد و نمی‌خواهم از نمونه این مطلب بحثی کرده باشم، همین قدر عرض می‌کنم که در حادثه کربلا هم این عامل دخالت داشت. یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند. و همان طوری که در دنیا معمول است که دشمنان، نهضت‌های مقدس را به افساد و اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم می‌کنند، حکومت اموی برای این که نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد خیلی کوشش کرد و تبلیغات خود راشروع شد.



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1390
فلسفه عزاداری برای امام حسین (ع)

فلسفه عزاداری برای امام حسین (ع)

الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) در مهم ترین کارکرد خود، سبب شده است تا یاد، نام و پیام‌های نهضت عاشورا زنده و جاوید بماند، و آموزه‌های آن به همه بشریت انتقال یابد. از این طریق، همه انسان‌ها ـ مسلمان و نامسلمان ـ در طول تاریخ، با آموزه هایی همچون: ستم ستیزی، آزادگی، شهادت طلبی، ایثار و حقیقت جویی آشنا شده اند. در این باره، این سخن از یک نویسنده غربی بسیار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند; زیرا پیروان حسینی به واسطه عزاداری حسینی می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کرد; زیرا شعار پیشرو و آقای آن‌ها ندادنِ تن به زیر بار ظلم و ستم بود.»

فضیل بن یسار از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: «آیا در مجالس عزا می نشینید و از مصایب ما یاد می کنید؟» گفتم: آری. فرمود: خدا رحمت کند افرادی که ولایت را زنده می کنند. ای فضیل هرکه یاد ما کند یا نزد او از ما یاد شود و گریه کند، حتی به مقدار بال مگسی، خدا گناهان او را می آمرزد حتی به مقدار کف دریاها.»


ب. معرفی الگوهای راستین 

عزاداران حسینی، با شرکت در مراسم عزای امام حسین(علیه السلام)و یاران با وفایش، با شخصیت و عظمت روحی آنان آشنا می شوند، و آنان را انسان‌های کاملی می یابند که واجد صفات پسندیده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگی اند، و هر یک، الگو و اُسوه نیکی هایند. مهم تر اینکه عزاداران به یاد مظلومیت و مصیبت ایشان به سوگ می نشینند، می گریند، و بر سر و سینه می زنند، و از این طریق، شناخت خود را نسبت به آنان با پیوندی عاطفی، استحکام می بخشند.

از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسین(علیه السلام)، یزید و یزیدیان، نیز آشنا می شوند، و نسبت به آنان عمیقاً نفرت پیدا می کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّی» و «تبرّی» می انجامد، و فرصتی می شود تا عزاداران در خطاب به مقتدای خود، اعلام کنند: «انّی سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولی لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»16; من، با کسانی که با شما در آشتی و صلح باشند، آشتی اَم ; و با کسانی که با شما در ستیز و جنگ باشند، در ستیزم; و با کسانی که شما را دوست بدارند، دوستمَ; و با کسانی که شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

  

:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390
نـهـم ذی الحـجـة ؛شـهـادت حـضـرت مسـلـم بـن عـقـیـل

شهید رزاق(رضا) چراغی

روزشمار حرکت حضرت مسلم به کوفه تا شهادت

15 رمضان 60: رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع
5 شوال 60: ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت
11 ذی قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه
8 ذی حجه 60: دستگیری هانی،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر،سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه. تبدیل کردن امام حسین‏«ع‏» حج را به عمره در مکه، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.

9 ذی حجه 60: درگیری مسلم با کوفیان،سپس دستگیری او و شهادت مسلم بر بام‏ دار الاماره کوفه (1)


شناسنامه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

جناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند. (2)


نامه های کوفیان 

 زمانی که دوازده هزار نامه با بیش از بیست و دو هزار امضا از طرف کوفیان به دست امام حسین علیه ‏السلام رسید، آن حضرت تصمیم گرفت به نامه ‏های ایشان پاسخ دهد. از این رو، نماینده ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحیه مردم به کوفه فرستاد. به این منظور، نامه ‏ای برای ایشان نوشت و مسلم بن عقیل، عموزاده و شوهرخواهر خویش را به عنوان سفیر و نماینده به کوفه فرستاد. 
مأموریت خطیر مسلم در سفر به کوفه، تحقیق درباره این بود که آیا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتیبانی از امام حسین علیه ‏السلام و عمل به نامه ‏هایی که نوشته‏ اند هستند یا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل یکی از شیعیان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنین ‏انداز گردید و شیعیان نزد او رفت و آمد و با امام علیه ‏السلام بیعت می ‏کردند. در تاریخ آمده که دوازده، هجده و یا به نقل از ابن کثیر، چهل هزار نفر با مسلم بیعت نمودند. (3)


:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390