الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

سالروز ترور شهید ابوالحسن شمس آبادی توسط گروهک مهدی هاشمی

آیت‏ اللَّه سیدابوالحسن آل رسول معروف به شمس آبادی در سال 1268 ش در اصفهان متولد شد و پس از فراگیری مقدمات علوم در اصفهان تزد اساتیدی نظیر مرحوم ابوالقاسم زفره ای، سید علی نجف آبادی ، سید محمد نجف آبادی و احمد حسین آبادی عازم حوزه نجف اشرف گردید و از محضر درس خارج مراجع بزرگی همچون مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی آقاضیاءالدین عراقی، آقا جمال الدین گلپایگانی،‌سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم استفاده نمود. وپس از 12 سال تدریس و ارشاد مردم به اصفهان باز گشت


وفاداری به نهضت امام (ره)؛ بازخوانی پرونده‏های ساواک

 آیت‌الله شمس‌‏آبادی از جمله روحانیونی بود که در سال 1342، وفاداری خود را به نهضت امام خمینی (ره) اعلام کرد. در ادامه، خلاصه‏ای از برخی بخش‏های پرونده‏ی آیت‌الله شمس‌‏آبادی را در ساواک می‏خوانیم:

 آیت اله سید ابوالحسن آل رسول شمس آبادی

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif حمایت از حضرت امام خمینی (ره) و آقای محلاتی و سایر علمایی که در سال 1342 دستگیر شده بودند. انتشار اعلامیه‏ای با امضای جمعی از علمای اصفهان از جمله آیت‏الله خادمی، سیدابوالحسن شمس‏آبادی، آقایان رجایی، اردکانی، سیدعلی ابطحی، محمدرضا ثفقی و سیدعلی‏اکبر هاشمی.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  عزیمت به تهران در تاریخ 42/4/20 برای اعتراض به حرکت رژیم و پیوستن به جمع علمای تهران.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  ساواک اصفهان طی نامه‏ای به مرکز در تاریخ 42/5/13 اعلام کرد: «حاج ابوالحسن شمس‏آبادی، پیش‏نماز مسجد سرتیپ چهارسوق و مسجد شیخ‏بهایی است و پس از شیخ‏مهدی نجفی، در اصفهان، بانفوذترین عالم است.»
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نام‏برده به‏همراه عده‏ای از علمای اصفهان (از جمله آقای خادمی، سیدعلی بهبهانی و)... طی تلگرام‏هایی به مراجع تقلید و دیگر علما، از جمله آیت‏الله خوانساری (تهران) به محکومیت آقای ربانی‏شیرازی، اعتراض و درخواست اقدام از ایشان جهت تجدید نظر در حکم مصادره را می‏نماید. (47/4/25)
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif مؤسسه‏ی احمدیه که زیر نظر آقایان خادمی و شمس‏آبادی اداره می‏شود، اقدام به اعزام طلاب به اطراف می‏کند. به مبلغان مذکور اعلام شده که هیچ‏گونه پولی از مردم نگیرند. قرار است مؤسسه، خرج سفر و حق منبر ایشان را تقبل نماید. (48/12/19)
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ارسال تلگرامی در سال 1349با امضای جمعی از اعضای علمای اصفهان (از جمله آقای خادمی، شمس‏آبادی، اردکانی و...) درمورد تبعید آقای صافی، به آیت‏الله گلپایگانی.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در جلسه‏ای که در منزل حاج‏آقا مرتضی ابطحی، با شرکت بیست نفر از علما تشکیل شد، آقای شمس‏ آبادی بر ضد فحشا سخنرانی و از روحانیون خواست که آن را در منابر عنوان کنند.(50/1/14)
 - آقایان خادمی و شمس‏آبادی، به‏شدت آقای منتظری را [به‏خاطر دفاع از مطالب کتاب شهید جاوید و نویسنده‏اش] مورد حمله قرار دادند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ساواک در سال 52 در ارتباط با وی چنین می‏نویسد: «فاقد پیشینه‏ی کیفری (از نظر ضد امنیتی) می‏باشد و از نظر روحیه و مشئ سیاسی، فردی است طرف‏دار آیت‏الله خویی، که به نمایندگی از وی، شهریه‏ی طلاب را می‏پردازد. ضمناً باطناً از روحانیون افراطی حمایت [کرده] ولی تاکنون به ظاهر، رعایت بی‏طرفی را کرده است.»
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در سال 1353، گزارش‏هایی از طریق منابع ساواک دریافت می‏شود که آیت‌الله شمس‌‏آبادی به عده‏ای از طلاب، که به خدمت در اداره‏ی اوقاف درآمده و مروج مذهبی نام گرفته‏اند، توسط نزدیکان خود، پیغام فرستاده و تعدادی را به منزل خود دعوت نموده تا از خدمت در اوقاف، استعفا کنند و به آنان قول داده است چنانچه از حقوق دولت چشم‏پوشی کنند، حقوق بیشتری به آنان خواهد داد.




:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1391
سالروز درگذشت عارف ربانی "محمد اسماعیل دولابی"

محمد اسماعیل دولابی در روستای "دولاب" از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیت‌الله سید محمد شریف شیرازی، آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمد جواد انصاری پرداخت.اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیل‌کرده در جلسات هفتگی وعظ او بود


داستان تحول روحی مرحوم دولابی
درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمداسماعیل دولابی خود ایشان چنین می‏گوید:
«در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود که طلبه‏ها را می‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‏خواست که مشغول درس و بحث شوم ولی مشکلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود که بسیار آزارم می‏داد.

حاج محمد اسماعیل دولابی

هر چه به حرم امیرالمؤمنین‏علیه السلام می‏رفتم خوب نمی‏شد، تا اینکه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداءعلیه السلام شدم در حالی که توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را که می‏خواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.به ایران مراجعت کردم... در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‏گشتم جلوی در اتاق پرده‏ها کنار رفت و حالت مکاشفه‏ای به من دست داد و در حالی که سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.دیدم بالای سر ضریح امام حسین‏علیه السلام هستم، به من حالی کردند که آنچه را که می‏خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یکدیگر صحبت می‏کردند و می‏ گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبداللَّه‏علیه السلام بود و اشخاصی که به آنجا می‏آمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می‏گریستند.در اثر عنایات حضرت اباعبداللَّه‏ علیه السلام کار به گونه‏ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیت‏اللَّه شیخ محمد بافقی و مرحوم آیت‏اللَّه شاه‏ آبادی بدون اینکه من به دنبال آن‏ها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم با علاقه خودشان به آنجا می‏آمدند.»


نحوه اشنایی با اساتید

بعد از آن مکاشفه به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند . اولین فرد آیت الله سید محمد شریف شیرازی بود . همراه او بودم تا اینکه مرحوم شد . وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی آمد و بر او نماز خواند . من هم که دیدم شسخ هم ب عزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ تر است ، جذب او شدم ، به گونه ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم . خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد تقی بافقی مرتبط بودم تا اینکه او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلامعلی قمی ملقب به تنوماسی داد . من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم . در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم .


مرحوم دولابی (ره) در مورد آیت اله محمدجواد انصاری همدانی (ره) می فرمایند :
تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم . او با سایرین متفاوت بود . چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است . او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد . یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است


تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم . او با سایرین متفاوت بود . چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است . او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد . یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است .




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390
سالروز شهادت رهبر فدائیان اسلام ؛ شهید « مجتبی نواب صفوی »

شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانی‏آباد تهران به دنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آن‏جا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهره‏مند گردید.

شهید « مجتبی نواب صفوی »
وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت‏اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجروی‏های کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزم‏آرا و حسین علاء از جمله فعالیت‏های سیاسی این جمعیت می‏باشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگی‏ناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید.


مخالفت با دفن جنازه رضاشاه در قم
در اردیبهشت ماه 1329 جنازه رضاشاه به ایران منتقل شد. قرار بود جنازه در قم دفن شود، اما با مخالفت پیگیر نواب صفوی و دیگر یارانش، رژیم ناگزیر منصرف شد و جسد را در شهر ری دفن کرد.
در تیر 1329 سپهبد علی رزم‌آرا به نخست‌وزیری رسید. هدف از انتصاب او نایده گرفتن جنبش ملی شدن صنعت نفت و به تصویب رساندن لایحه «گس ـ گلشائیان» بود. این لایحه از طرف کمیسیون نفت مجلس شورای ملی رد شد و آیت‌الله کاشانی نیز طی بیانیه‌ای بر ضرورت ملی شدن صنعت نفت تأکید کرد، اما رزم‌آرا و اکثریت نمایندگان مجلس همچنان در برابر تصویب ملی شدن صنعت نفت مقاومت می‌کردند.


ترور رزم‌آرا
در چنین بن‌بست سیاسی، به دستور نواب صفوی، فدائیان اسلام، رزم‌آرا را در روز 16 اسفند ترور کردند و متعاقب آن، رژیم شاه و اکثریت مجلس که به شدت مرعوب شده بودند چاره‌ای جز عقب‌نشینی در برابر خواست اکثریت مردم نیافتند. از این رو مجلس شورای ملی، پس از ماهها کشمکش سرانجام لایحه ملی شدن صنعت نفت را در کمتر از دو هفته بعد از قتل‌ رزم‌آرا، تصویب نمود. ترور رزم‌آرا، نخست، راه را برای ملی شدن صنعت نفت و سپس نخست‌وزیری دکتر مصدق در 15 اردیبهشت 1330 گشود، اما بلافاصله فدائیان اسلام دستگیر شدند و نواب صفوی نیز در تیرماه 1330، کمتر سه ماه بعد از نخست‌وزیری دکتر مصدق، دستگیر و زندانی شد.

وصیتنامه شهید سیدمجتبی نواب صفوی : الاسلام یعلو و لا یعلی علیه ، اسلام برتـر از همه چیز و هیچ چیز بـرتـر از اسلام نیست .


ترور ناموفق حسین علاء نخست‌وزیر وقت و دستگیری نواب صفوی

پس از کودتای امریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332، همه دستاوردهای نهضت ملی برباد رفت و زنجیرهای اسارت اقتصادی و سیاسی یکی پس از دیگری با انعقاد پیمان‌های گوناگون، توسط رژیم کودتا به دست و پای ملت ایران بسته شد. از جمله آنها، پیمان نظامی بغداد بود که در 1334 میان عراق و ترکیه منعقد شد و سپس ایران، انگلستان و پاکستان بدان پیوستند. این پیمان، کشورهای منطقه را به عنوان سپر امنیتی و نظامی امریکا و انگلستان در برابر شوروی در می‌آورد. فداییان اسلام به عنوان مخالفت با این قرارداد، حسین علاء نخست‌وزیر وقت را در آستانه سفر به بغداد جهت شرکت در اجلاس این پیمان در روز 25 آبان 1334 ترور کردند، ولی هنگام انجام عملیات، گلوله در تفنگ گیر کرد و علا از این مهلکه نجات یافت و ذوالقدر که مأمور انجام این عملیات بود، دستگیر شد. سپس دستور دستگیری همه اعضای رسمی و مطرح فداییان اسلام صادر شد ، به دنبال آن نواب صفوی و دیگر اعضای مؤثر فدائیان در اول آذر آن سال بازداشت گردیدند. آنان تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفتند و در دی‌ همان سال در دادگاهی نظامی محاکمه شدند.
سرانجام پس از سه روز دادرسی ، دادگاه، نواب صفوی و سه تن دیگر (سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی) را به اعدام محکوم کرد.




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390
26 دی 1357 ؛ سالـروز فـرار « شـاه خـائـن » از کـشـور

با فراگیر شدن جرقه‏های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام‏های مردمی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پس از وقایع خونین کشتار 17 شهریور و 13 آبان 57 و برگزاری مراسم چهلم ‏های مختلف در شهرهای کشور و نیز اعتصاب کارگران شرکت نفت و از همه مهمتر چاپ اعلامیه توهین‏ آمیز روزنامه اطلاعات، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و موجب گردید که در مدت زمان کوتاهی، پایه‏ های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شخص اول مملکت گردد.

« شـاه » رفـت

در آن تاریخ، همه ناظران سیاسی معتقد بودند که حل بحران با ادامه حضور شاه امکان‏پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد کرد. شاه نیز به این موضوع واقف بود. در این زمان، وی، تنها خروج از کشور را به نفع خود می‏دانست. سرانجام محمدرضا پهلوی سه روز پس از تشکیل شورای سلطنت در روز 26 دی 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، به همراه همسرش، ایران را به سمت مصر ترک کرد، در حالیکه حتی نزدیک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع کردند. پس از فرار شاه، ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی، این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند و این زمانی بود که رژیم پهلوی پس از 50 سال حکومت استبدادی، روزهای پایانی عمر خود را سپری می کرد؛ چنانکه در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد.

اقامت در « پاناما » به بهای چندین میلیون دلار تمام شد و چون مقامات پاناما تصمیم گرفته بودند در قبال دریافت پول و نفت ، شاه را تحویل ایران دهند ، شاه مجددا مجبور به رفتن به مصر شد .


سالهای آخر حکومت محمدرضا شاه

1. حکومت نظامی آموزگار:
محمدرضا شاه در سالهای آخر حکومت خود با اعتراضهای رو به افزایش تودهی مردم مواجه بود. او به­جای پاسخ به خواستههای مردمی و تقویت پایه‌های اجتماعی حکومت خود، همواره سعی داشت بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند. بدین جهت بعد از روی کار آمدن کارتر در سال 1977م، به­منظور جلب رضایت وی، دولت سیزدهی سالهی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل کردهی امریکا را به صدارت گماشت و سپس راهی آمریکا شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید که موجب پرتاب گاز اشکآور از طرف پلیس شد، آغاز ناخوشآیندی برای این سفر بود. شاه در همان دیدار نخستین با رییسجمهور جدید امریکا بهگونهای متعهد شد خواست‌های آمریکا را برآورده کند که جای هیچ گله و شکایتی برای امریکاییها باقی نگذاشت. بدین جهت وی در بازگشت به ایران، اعتماد بهنفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکهی سلطنت تکیه زد. ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانیهای ناشی از ریخت و پاشهای گذشته از یک طرف و تشدید مخالفتها با حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن، روند نهضت اسلامی و اعتراضات را در جامعه بهگونهای شدت بخشید که مهار آن روز‌بهروز دشوارتر میشد. سرانجام آموزگار پس از گسترش اعتراضات در سطح کشور خاصه بعد از واقعهی سینما رکس آبادان عملا ناتوانی خود را در سامان دادن به اوضاع کشور اثبات و جای خود را به دولت جعفر شریف امامی با عنوان «دولت آشتی ملی» داد.


2. دولت آشتی ملی شریف امامی: 

شریف امامی از مهره‌های دستنشاندهی انگلیس بود و در اعمال خود سعی در جلب نظر انگلیس داشت. دولت «آشتی ملی» نیز علیرغم انجام کارهایی نظیر الغاء تقویم شاهنشاهی، بستن کازیوها و برچیدن قمارخانهها و... نتوانست اوضاع سیاسی را سروسامان دهد و در حالیکه هنوز 15 روز از تشکیل دولت آشتی ملی نگذشته بود؛ یکی از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب در میدان ژالهی سابق روی داد و هزاران نفر در روز 17 شهریور به خون خود غلطیدند.




:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1390
سالروز شهادت استاد « کامران نجات الهی » توسط مزدوران رژیم پهلوی

کامران نجات الهی فرزند عبدالحسین، در سال 1333 در شهرستان بیجارگروس متولد گردید. تحصیلات ابتدایی را در دبستان شکیبا در سنندج و تحصیلات متوسطه را در دارالفنون تهران به پایان رساند. او تحصیلات عالی را نخست در دانشگاه علوم صنعت آغاز کرد و در رشته راه و ساختمان از این دانشگاه مدرک لیسانس گرفت و سپس در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه پلی تکنیک به ادامه تحصیل پرداخت و به اخذ مدرک فوق لیسانس در رشته ی راه و ساختمان نائل آمد. با پایان تحصیلات، به عضویت علمی دانشگاه پلی تکنیک درآمد و پرشور و پرتوان به تعلیم و تدریس پرداخت.

شهید کامران نجات الهی
شهید نجات الهی چه در دوران تحصیل و چه در زمان تدریس، به مبارزه با ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی پرداخت و هیچ گاه وظایف سیاسی و اجتماعی روشنگرانه اش را فراموش نکرد.از آغاز تشکیل سازمان ملی دانشگاهیان ایران،صمیمانه در همه فعالیتهای سازمان شرکت جست. همزمان با اوج‏گیری نهضت اسلامی مردم ایران علیه رژیم پهلوی در دوم دی ماه 1357، نزدیک به هفتاد تن از استادان و مدرسین دانشگاه‏ها در اعتراض به رفتار خشونت‏آمیز مأموران نظامی رژیم شاه و سرکوب مبارزات حق‏طلبانه مردم مبارز و مسلمان ایران و نیز تعطیلی دانشگاه‏ها از طرف رژیم، در ساختمان مرکزی وزارت علوم در مرکز تهران اجتماع و تحصّن کردند. خواسته ای اساتید و مدرسان به شرح زیر بود : 
1ـ بازشدن درهای دانشگاهها بر روی کلیه دانشگاهیان اعم از دانشجو، کارمند و استاد
2ـ تخلیه فوری محوطه های دانشگاه و اطراف آنها از کلیه نیروهای نظامی، پلیس و اسیر عمال اختناق و سرکوبی


شهادت استاد نجات الهی

این تحصُّن، رژیم را به خشم آورد، زیرا دیگر قشرها هم از استادانِ متحصِّن حمایت می‏کردند .در پنجمین روز دی صدور نفت ایران با اعتصابات کارکنان صنعت نفت در جزیره خارک که تنها پایانه صدرو نفت کشور بود کاملاً قطع شد و همین روز سومین روز تحصن در وزارت آموزش عالی بود.
رژیم پهلوی برای درهم شکستن اعتصاب استادان  در ساعت 2:30 به آنها حمله کردند. در این تهاجم، استاد کامران نجات اللهی از استادان جوان دانشگاه پلی تکنیک تهران به ضرب گلوله مجروح و به بیمارستان منتقل شد . شهید نجات الهی چه در دوران تحصیل و چه در زمان تدریس، به مبارزه با ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی پرداخت و هیچ گاه وظایف سیاسی و اجتماعی روشنگرانه اش را فراموش نکرد.از آغاز تشکیل سازمان ملی دانشگاهیان ایران،صمیمانه در همه فعالیتهای سازمان شرکت جست.کامران نجات الهی در روز پنجم دی ماه 1357 یعنی 47 روز قبل از پیروزی انقلاب در جریان تحصن اعضای سازمان ملی دانشگاهیان ایران در وزارت علوم و آموزش عالی ، به دست جلادان شاه در سن 27 سالگی به شهادت رسید.
فردای آن روز در ششم دی ماه 1357، با حضور ده‏ها هزار نفر که در پیشاپیش آنها، آیت‏اللَّه سید محمود طالقانی حرکت می‏کرد، پیکر شهید نجات‏اللهی تشییع شد. مراسم تشییع جنازه استاد نجات اللهی، یکی از صحنه‏های خونین دوران انقلاب را رقم زد که با یورش مزدوران پهلوی به شهادت بیش از 250 نفر از مردم مسلمان در میدان انقلاب تهران منجر شد. سرانجام پیکر مطهر شهید نجات اللهی در بهشت زهرا دفن شد



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1390
11 آذر ؛ سالروز شهادت مـیرزا کوچـک خـان جـنـگـلی
شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک خان جنگلی، در سال 1298 ق در محله استاد سرای رشت دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا بزرگ، از روحانیون رشت بود. خانواده میرزا کوچک وضعیت متوسطی داشتند. در قیاس با نام پدرش ـ که میرزا بزرگ بود ـ او را میرزا کوچک خان می خواندند.میرزا کوچک خان تحصیلات اولیه خود را در مدرسه حاج حسن، واقع در صالح آباد رشت و نیز مدرسه جامع که در آن موقع رونق خوبی داشت، گذراند. سپس به تهران عزیمت کرد و در مدرسه محمودیه حجره ای گرفت و به تحصیلات خویش ادامه داد. بنابر نقل رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان او در آستانه نیل به مقام اجتهاد بود که تحولات ایران آن زمان مسیر زندگی اش را تغییر داد. شیخ یونس عمده تحصیلات خود را نزد استادی به نام خلخالی گذراند. استادِ میرزا کوچک، مرحوم خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود. کلامش تأثیر عجیبی در مخاطبان می نهاد.
میرزا کوچک خان جنگلی
سخنان این استاد چنان اثری در یونس نهاد که او را در فکری عمیق فرو برد و از آن موقع به دنبال راهی برای بنا کردن مدینه فاضله و پاک کردن جامعه از زشتی ها و پلیدی ها بود.

در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سرکوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت کانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشکیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا کوچک خان که در آن دوران یک طلبه بود و افکار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی شاه در ترکمن صحرا شرکت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادکوبه در یک بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یک گروه هفده نفری در رشت تشکیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا کوچک خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود  را خدمت به اسلام و ایران اعلام کرد و به زودی میرزا کوچک خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت.

پس از اشغال ایران توسط ارتش روسیه تزاری، به مبارزه با این ارتش پرداختند و روستای کسما در ناحیه فومن را مرکز کار خود قرار دادند.این هیأت بتدریج گسترش یافته و بخش وسیعی از شمال کشور زیر نفوذ آن درآمد و به نهضت جنگل و حزب جنگل مشهور شد .


فعالیت های نظامی نهضت جنگل

 نهضت جنگل فعالیت‌های نظامی مختلفی را بر ضد نیروهای روسی و انگلیسی در شمال ایران انجام داد.در فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند.

در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان کمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد که میرزا کوچک خان به ناچار انحلال کمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و کمیته انقلابی گیلان را تشکیل داد. شماری از سران کمیته اتحاد اسلام کناره گیری کردند و شماری از افراد تندرو در کمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند.برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد تدین پیام صلحی برای کوچک خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست که نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، کلنل «استاروسلسکی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام، مأمور سرکوب نهضت گیلان شددر عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شرکت داشتند




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390