X
تبلیغات
رایتل
تـلـاش کنـیـم بـرای گـمـنـامـی
 
 


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

نقش آیت الله ملا علی کنی (ره) در نگهبانی از دین و مبارزه با استعمار در دوران قاجاریه

ملا علی کنی فرزند میرزا قربانعلی آملی در سال 1220 هجری قمری در محله «کَن» واقع در شمال غرب تهران دیده به جهان گشود.ایشان در پایان کتاب «توضیح المقال فی علم الرجال» می‌نویسد: «نام من علی متولد 1220 قمری در قریه‌ای نزدیک تهران به نام کن (به تشدید نون) که در دامنه‌ی کوهی قرار گرفته و عرب‌ها دامنه‌ی کوه‌ها را «کن» می‌نامند چنان که خداوند در قرآن می‌فرماید: «و جعل من الجبال اکناناً.»ایشان پس از سعی و تلاش در مکتب، در اندیشه حضور در حوزه علوم دینی بود، لیکن با مخالفت خانواده‌اش روبرو گردید و در آغاز به صورت مخفیانه به درس مشغول شد اما به دلیل مخالفت خانواده اش تا سن بیست سالگی نتوانست به آرزوی خود برسد.

ملا علی کنی (ره)

سرانجام پس از گذشت بیست سال از سن ملا علی کنی – که با پایداری زیاد و وساطتت افراد مختلف همراه بود – توانست رضایت والدین خود را کسب کند، او بی درنگ به منظور ورود به حوزه علمیه تهران بار سفر بر بست و از خاندان و روستای کن خداحافظی کرد.طلبه جوان، پس از ورود به تهران، در مدرسه مروی که از بهترین مدارس علوم دینی بود مستقر گردید و با پیگیری تمام، دروس مقدماتی خویش را تکمیل و فقه و اصول را که از درسهای سطوح عالی به شمار می آیند – نزد اساتید آن حوزه شروع کرد و پس از مدتی درس و بحث، این شهر را ترک کرد و از آن جا به اصفهان رفت و در آن شهر از محفل درس استادی چون سید اسدالله اصفهانی (متوفی 1290 ق) استفاده کرد . سپس آماده سفر به نجف اشرف شد تا از ذخایر گران سنگ آن حوزه بهره برد. اساتید بنام و معماران علمی و معنوی «کنی» در حوزه نجف عبارت بودند از: شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر (متوفی 1266 ق)، شیخ حسن کاشف الغطاء (متوفی 1262 ق) شیخ مشکور حولاوی نجفی (متوفی 1273 ق). در کنار حوزه نجف، حوزه علمیه کربلا نیز جایگاه پرورش دانش طلبان بود. شیخ علی کنی در جوار آستان مقدس حضرت امام حسین علیه السلام از محضر دو استاد برجسته‌ای چون شریف العلماء مازندرانی (متوفی 1245 ق) و سید ابراهیم قزوینی معروف به صاحب ضوابط (متوفی 1262 ق) کسب فیض کرد و دوره عالی فقه و اصول را گذراند.در سال 1244 هـ. ق طاعون مرگباری در عراق پدیدار شد و جان هزاران مرد و زن شهر و روستای آن کشور را گرفت.بسیاری از مردم برای در امان ماندن از بیماری، خانه و کاشانه خود را ترک کردند و به طور موقت به مکانهای امن روی آوردند.علما و طلبه های نجف و کربلا نیز بناچار شهر را ترک کردند و مدتی از درس و تحصیل بازماندند. شیخ علی کنی نیز از آن جمله بود که در طول زمان شیوع این بیماری خارج از حوزه به سر می برد . او با پایان طاعون در سال 1246 به نجف اشرف بازگشت و به تکمیل درسهای خویش پرداخت.زمانی که او به نجف وارد شد خبر ارتحال استاد فرزانه اش، شریف العلماء مازندرانی – که در اثر ابتلا به طاعون به دیار حق شتافته بود – وی را به غم و سوگ نشاند؛ حادثه ای که حوزه های علمی را تکان داد. دوستان هم حجره‌ای او در حوزه علمیه نجف عبارت بودند از ملا علی خلیلی (متوفی 1297 ق)، شیخ عبدالحسین تهرانی (متوفی 1286 ق) و سید زین العابدین طباطبایی حائری (متوفی 1292 ق).آقای طباطبایی حائری از دوران سخت تحصیل چنین یاد می‌کند: «در ایام طلبگی که به نجف اشرف آمده بودم من و آقای شیخ عبدالحسین شیخ العراقین و آخوند ملا علی کنی در یک حجره از مدارس حوزه علمیه در نهایت فقر و فاقه بسر می‌بردیم و فقیرتر از همه حاجی کنی بود که هر هفته یک شب به مسجد سهله می‌رفت و از گوشه و کنار مسجد ـ‌‌ بدون این که کسی بفهمد ـ نان خشک جمع می‌کرد و به مدرسه می‌آورد و گذران هفته را از آن ها می‌کرد!».

 



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393
آیت الله العظمی شیخ جعفر شوشتری (ره) و دلدادگی به امام حسین (ع)

آیت اللّه شیخ جعفر بن حسین بن علی شوشترى، در سال 1230هـ. ق در شهر شوشتر متولد شد. پدرش از عالمان وارسته بود که از وی چند رساله در فقه بر جای مانده است. خانواده شیخ، نسل در نسل، از عالمان بزرگ و مرزداران شیعه بوده اند. شیخ جعفر، در چنین محیطی بالیدن گرفت. وی در اوایل عمر، برای تحصیل علم، همراه پدر به نجف اشرف هجرت کرد. در آن هنگام، عالم بزرگ شیعه، شیخ انصاری زعامت حوزه علمیه نجف را بر عهده داشت. مرحوم شریف رازی در شرح مراحل تحصیلات ایشان نوشته است:

افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان

پس از دوران صباء و خواندن مقدمات و ادبیات به نجف مهاجرت کرده و در اوائل با علامه شیخ محمد حسن آل یاسین شاگرد سید عبد الله شبّر بوده و شرح مختصر عضدی را نزد شیخ اسماعیل کاظمی خوانده و د ر سال 1246 ه. ق به شوشتر برگشتند و پس از آن به کربلا برگشته و از صاحب فصول و شریف العلماء مازندرانی استفاده کرده و بعد به نجف رفتند و از محضر صاحب جواهر استفاده کردند و در زمان ریاست و مرجعیت شیخ انصاری به نجف بازگشتند تا بتوانند از محضر ایشان بهره مند شوند در سال 1255 ه. ق به شوشتر مراجعت [کردند] و حسینیه ای در شوشتر بنا نمودو علاوه بر اداره آن، به تألیف کتاب پرداخت. رساله منبع الرشاد رساله عملیه شیخ به زبان فارسی است و مقام فقاهتی او را به خوبی نشان می دهد.دیگر کتاب مشهور وی، خصایص الحسینیه است که در پی رؤیای صادقه شیخ، به رشته تحریر درآمد.امّا شیخ در زادگاه خود باقی نماند دوباره در سال 1291 ه ق به عتبات بازگشت و مدت 11 سال در عتبات عالیات ساکن شد.. به نوشته ی مرحوم سیّد حسن صدر، علّت این سفر، آن بود که: «حسینیه ای که شیخ، در شوشتر بنا کرده بود، محل پناه آوردن مظلومان به شمار می فت. روزی کسی به حسینیه پناه آورد که حشمت الدوله - عموی ناصر الدین شاه، والی وقت شوشتر - به دنبال او بود؛ پس والى، امر کرد که او را به قهر و زور از حسینیه خارج نمایند. چون خبر به شیخ رسید، دستور داد که در حسینیه را ببندند و خود نیز با اهل و عیالش به عتبات عالیات بازگشت و اگر چه شاه، چند تن را واسطه کرد تا شیخ به ایران بازگردد، ولی ایشان نپذیرفت .

شیخ جعفر شوشتری (ره) در بیان دیگران :
صاحب «ریحانة الادب‌» در توصیف مقام علمی و تحصیلات ایشان می‌نویسد:«[ایشان] از محققین، علماء دینیه و اعاظم فقهاء و مجتهدین امامیه می‌باشد که فقیه اصولی، معقولی، منقولی عابد و زاهد بود. تمام اوقات او در امور دینیه و ارشاد عباد و موعظه و هدایت مصروف می‌گشت.

علامه آقا بزرگ تهرانی(رحمه الله) در مورد ایشان می نویسد: «مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) فرزند حسین شوشترى، از بزرگان علما و اجلّای فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوی خدا (و دعاة الی الله) در عصر خود بوده است.»

 



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392
آیت الله سید محمد تقی خوانساری (ره) ؛ مرجعی که نماز طلب باران او پذیرفته شد
ولادت با سعادت او در سال 1305 ه ق (1267 ه ش) در خوانسار رخ داد در کنف عنایت حمایت پدر و حمایت مادر مهربان رشد و نمو را آغاز نمود و تحصیلات مقدماتی رادر زادگاه خویش به انجام رسانید.سرعت فراگیری سید محمدتقی چنان بود که به هفده سالگی نرسیده، ادبیات عرب و دیگر پایه‎های مقدماتی علوم اسلامی را فرا گرفت. او در همین مدت قسمتهایی هم از فقه و اصول دوره سطح را خواند.  تا اینکه در سال 1322 در سنین نوجوانی به عتبات عالیات رهسپار و در نجف پس از تکمیل درسهای ناتمام، در درس محققان بزرگ این رشته‎ها حاضر شد تا جوانه‎های اجتهاد که از توانایی در تحقیق ریشه می‎گیرد در او برویند.
افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان

خوانساری جوان , چهار سال در درس فقیه و محقق بزرگ اصولی آیه الله آخوند خراسانی شرکت کرد. در کنار این به درس فقیه آیه الله سید محمدکاظم طباطبایی یزدی هم حاضر گشت. بعد از ارتحال این دو او از درسهای اصول آیه الله نائینی، آیه الله آقا ضیاء عراقی تلمز نمود.  واقعه ثوره عشرین عراق پیش آمد و او نیز همانند دیگر روحانیان مبارز به امر مطاع مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیة الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی(میرزای دوم)پاسخ گفتند و با نیروهای مهاجم به مقابله و مدافعه پرداختند قوای دشمن پیروزیهای شایانی در جبهه فرات به دست آورد. ولی شکست در کوت العماره پای رفتن را از آنان گرفت و به ناچار جبهه جنگ از جنوب به شرق تغییر یافت .با اشغال بغداد که مقارن با پیروزیهای دیگر متفقین بود، پایان جهاد فرارسید. از آن سو اشغالگران در تعقیب نیروهای مقاومت برآمدند. دستگیریهای وسیعی آغاز گشت و سرانجام خوانساری جوان هم که در نبرد از قسمت پا مجروح شده بود، دستگیر شد. مجاهدان عرب تنها با سپردن تعهدی آزاد گشتند اما برخورد با مجاهدان دیگر متفاوت بود. انگلیسی ها از آزادی آنان اجتناب ورزیدند. در این میان وساطتهایی نیز برای آزادی آقای خوانساری صورت گرفت ولی بی ثمر بود. اشغالگران اسرای جنگی را در بندر بصره جمع نموده ، آنجا یا کشتی هایی به اسرارتگاههای خود در مستعمراتشان فرستادند و آقای خوانساری و قریب چهارصد تن دیگر از اسراء به جزیره سنگاپور برده شدند.چهار ماه طول کشید تا کشتی آنان در آن سرزمین پهلو گرفت . در سنگاپور، اسرا در زندانی صحرایی قرار داده شدند. در این زندان گروهی از مردمان وحشی جزیره نیز به نام کوکا به چشم می خوردند. آنها به آدمخواری معروف بودند از آن رو هر روز صبح که شیفت زندانبان عوض می شد اسرا سرشماری می شدند.

 در آن محیط خش ‍ آقای خوانساری به تلاش علمی روی آورد. او علاوه بر تدریس منطق و حکمت ، خود نیز به آموختن پرداخت و توانست زبان انگلیسی را از یک راجه هندی بیاموزد. رئیس زندان که متوجه مقام علمی او شده بود با توجه به آشنایی او به زبان انگلیسی از او خواست کتابی گمراه ساز را ترجمه کند.او با آنکه روزهای سختی را پیش روی خود داشت با این درخواست مخالفت نمود. و شاید هم برای انتقام از این سرسختی بود که زندانبانان قصد جان او را کردند. او خود در این باره گفته است :(روزی همه به بیرون رفته بودند و من تنها بودم . زندانبانان حیوانی وحشی را از آن دم در بر درون زندان ول کردند. حیوان جستی زد و بسرعت به طرف من آمد. خیلی نزدیک شد اما کاری به من نداشت . به دم در رفت و دو مرتبه برگشت . چند دفعه این کار را انجام داد ولی کاری با من نکرد.)




:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392
احیاگر حوزه علمیه مشهد ؛ آیت اله سید محمد هادی میلانی (ره)

آیت‌الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از مراجع تقلید در هفتم محرم ۱۳۱۳ ه‍.ق (۹/۴/۱۲۷۴ ش) در خاندان بزرگ علمی در نجف به دنیا آمد. پدرش آیت‌الله سید جعفر میلانی شاگرد و داماد آیت‌الله محمد حسن ممقانی بود.یای مادری آیه الله میلانی آیه الله شیخ محمد حسین مامقانی (متوفی به سال 1223 ق.) شاگردان شیخ مرتضی انصاری و شیخ مهدی آل کاشف الغطا است که خود از فقهای بزرگ اوایل قرن چهاردهم ق. به شمار می‎رفت

افشاگری های تازه پزشکان بحرینی از شکنجه و ارعاب در زندان

و در دوران زندگی به زهد و پارسایی شهرت داشت.  آیت‌الله میلانی در سنین کودکی پدرش را از دست داد. ااولین مکتب تربیتی سید محمد هادی دامان مادری از خاندان علم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود.یشان تا ۱۲ سالگی مقدمات معارف دینی را نزد میرزا ابراهیم همدانی و ملا حسن تبریزی و دیگران خواند. دوره سطح را نزد شیخ ابراهیم سالیانی، سید جعفر اردبیلی، حاج میرزا علی ایروانی و شیخ ابوالقاسم ممقانی فرا گرفت. آن‌گاه به درس خارج و فقه و اصول آیات عظام شریعت اصفهانی، نائینی، محمد حسین اصفهانی و آقای ضیاء‌الدین عراقی حاضر گردید و به مرتبه اجتهاد نایل آمد. هم‌چنین فلسفه و کلام را از محضر محمد حسین اصفهانی و شیخ جواد بلاغی آموخت.بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر به ویژه با مفسر بزرگ علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت. وی تفسیر را در کنار فقه و اصول تدریس می‎کرد و محصلین علوم دینی را با قرآن، این منبع جوشان فیض الهی آشنا می‎ساخت. و این روش را که نشانه‎ای از عشق ایشان به قرآن بود همواره در زندگیش حفظ کرده بود.ایشان هشت سال نیز در علوم حدیث با آیه الله شیخ علی قمی مباحثه و مذاکره داشت و نسخه کتاب وسایل الشیعه خود را با نسخه‎ای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است


مهاجرت به کربلا
آیه الله میلانی هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. بزرگانی چون آیات و حجج اسلام: حاج شیخ حسین وحید خراسانی، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی، شیخ محمد تقی جعفری، مهدی نوقانی، محمود کلباسی، کاظم مدیر شانه چی، سید نور الدین میلانی، سید محمد شیرازی، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری، سید محمد باقر حجت طباطبایی، محمد علی علمی، سید ابراهیم مهاجریان طبسی از شاگردان بر جسته ایشان هستند که بعضی اجازه روایتی از ایشان نیز داشته‎اند.
  


:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1392
"زین الدین بن علی بن احمد عاملی شامی" معروف به "شهید ثانی" ؛ فقیه بزرگ اسلام

زین الدین بن على بن احمد عاملى جبعى، معروف به «شهید ثانى» فقیه و دانشمند بزرگ اسلام و شیعه در سیزدهم شوال ‏911 هجرى قمرى، در خانواده علم و فقاهت به دنیا آمد.جد ششم او صالح نامی است که شاگرد علامه حـلـی بـوده اسـت .شیخ حسن فرزند شهید از

منزل و مسجد شهید ثانی در لبنان 

دانشمندان بزرگ شیعه و مولف کتاب معروف «معالم الاصول» در اصول فقهاست که در این زمان نیز از کتب درسی حوزه های علمیه به شمار می رود. دانشمند وفقیه معروف «سیدمحمد علی عاملی» نوه دختری شهید ثانی است . کتاب «مدارک» وی از کتب معتبر فقهی و از اهمیت بالایی برخوردار است . فرزند و نوه شهید ثانی به موجب اهمیت این دو کتاب، در حوزه های علمیه با عنوان «صاحب معالم» و «صاحب مدارک» نام برده می شوند.شهید ثانی مانند شهید اول از مردم جبل عامل واقع در جنوب لبنان بوده‌اند و هر دو از نوابغ نامی و مفاخر فقهاء و مجتهدین شیعه، و هر دو به جامعیت در علوم و فنون اسلامی مشهور هستند، و هر دو نیز به جرم تشیع در راه دین به شهادت رسیدند.شهید ثانی در نه سالگی پس از آنکه روخوانی قرآن مجید را فراگرفتتحصیلات خود را آغاز کرد. نخستین معلم وی پدرش علی بن احمد عاملی بود که شهید،ادبیات عرب و کتابهای«مختصر النافع» تالیف محقق حلی و «اللمعهالدمشقیه» از محمد بن مکی «شهید اول» و برخی کتابهای دیگر را از محضر وی فرا گرفت . اما  در حالی که بیش از چهارده بهار از زندگانی خود را پشت سر نگذاشته بوددر سال 925 ق . به سوگ پدر نشست .

با اینکه مسافرت‌های آن زمان به راحتی مسافرت‌های زمان ما نبود شهید ثانی برای کسب علم و دانس مسافرت‌های متعددی داشت.وی در سن چهارده سالگی به قریه «میس» جبل عامل رفت و نزد شیخ على بن عبد العالى میسى (متوفاى 938 هجرى قمرى) تحصیلات خود را ادامه داد و کتابهاى «شرائع الأحکام» محقّق حلى و «ارشاد» و «قواعد» علامه حلى را نزد او خواند.او به منظور ادامه تحصیل مسافرتهاى متعددى به نقاط مختلف جهان اسلام آغاز نمود.در اواخر سال 933 برای تکمیل معلومات خویش به دهکده ی "کرک نُوح" که زادگاه بسیاری از علمای آن دیار بود، شتافت و از محضر سید بزرگوار و دانشمند عالیقدر سید بدرالدین حسن بن جعفر اعرجی مؤلف کتاب "محجة البیضاء" که درباره آیات احکام نوشته و فقه و تفسیر و حدیث مربوط به هر آیه را شرح داده بود، کتاب قواعد ابن میثم بحرانی در کلام و تهذیب در اصول، و کتاب"العمده الجلیه" نیز در اصول فقه تألیف دانشمند نام برده و کتاب "کافیه" در نحو را خواند.




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1392
سالک الی الله ؛ آیت الله سید رضا بهاءالدینی (ره)

آیت‌الله سید رضا بهاءالدینی‌ درنهمین روز از فروردین ماه  1287 ش‌ (1327 هجری قمری) در شهر مقدس‌ قم‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ سید صفی‌الدین‌ از علمای‌ بزرگ‌ زمان‌ خود بود که‌ به‌ خاطر اندوخته‌ی‌ ذهنی‌ سرشارش‌ به‌ «کشف‌الآیات‌» علما معروف‌ بود. مادرش‌ نیز فاطمه‌ سلطان‌، از نوادگان‌ صدرالمتألهین‌ شیرازی‌ (ملاصدرا) بود. نویسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است :«... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و اهل آن را می شناختم. در همان ایام بود که بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم. در بیانی فرمودند:« خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. »

 

سیدرضا چون به دو سالگی رسید به مکتب خانه پای گذاشت. حمد و سوره، اذان و اقامه، و سپس قرائت قرآن را یاد گرفت و آن گاه خواندن و نوشتن را آغاز کرد. در شش سالگی دوره مکتب تمام شد و برای آموختن درس های دیگر به مکتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان و سایر کتاب های مرسوم آن دوره را بیاموزد.

ایشان در مورد رویای ملکوتی خود فرمودند : در کنار رفتن به مکتب، با بچه ها الک دو لک (چوب بازی) می کردیم. در همان ایام و در هنگامی که هفت سال بیشتر نداشتم، شبی در خواب دیدم مشغول بازی هستم. سید بزرگواری جلو آمد و به تمامی بچه ها پول و شکلات داد، همه خوشحال شدند اما چیزی به من نداد و گفت : نه، به این نمی دهم ! چون بچه است و اهل بازی از شدت ناراحتی از خواب پریدم. مدتی فکر کردم. ناگاه احساس نمودم که قرار است خیری به بنده برسد اما بازی در کوچه مانع آن است. از همان زمان تصمیم گرفتم در کوچه بازی نکنم و چنین هم کردم.

 در مورد تحصیل در حوزه علمیه قم می فرمودند:« در همان هفت هشت سالگی بودم که حاج شیخ عبدالکریم حائری آمد تا به مشهد برود.در ایوان طلای ( حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ) نماز می خواند. رفت و در مراجعت توافق شد در قم بماند.ما در آن سنین در مدرسه رضویه علیه السلام بودیم. برای خواندن مغنی به مدرسه فیضیه آمدیم. آنوقت درس آشیخ محمد علی ادیب می رفتیم و اینها همه قبل از آمدن حاج شیخ بود. »

سیدرضا تا حدود 12سالگی مشغول به تحصیل ادبیات عرب و مقدمات بود و در این سن، نزد مرحوم آیت الله حائری یزدی امتحان داد. موفقیت چشمگیر او در این امتحان، موجب آشنایی و توجه آیت الله حائری به ایشان شد: «وقتی ما در مدرسه ی فیضیه و در حجره بودیم، با اینکه منزل ما قم بود همین محله ای که الآن هستیم، ولی یکبار حساب کردیم دیدیم یکسال شده که به منزل نرفته ایم. آنقدر سرگرم تحصیل و تدریس بودیم که به فکر منزل نمی افتادیم و هر وقت پدر و مادر و اقوام می خواستند از ما دیدنی بکنند به مدرسه می آمدند. چنان عشق و علاقه ای به تحصیل داشتم که زندگی ام کتاب بود و همنشینم، درس و بحث و مطالعه، با هیچ جلسه ای و برنامه ای به اندازه ی مجلس درس، انس نداشتم. بطوریکه در سن نوجوانی، روزانه حدود 16ساعت کار درسی می کردم. به کارهای فکری شوق بسیار داشتم بطوریکه لحظه ای نمی آسودم و همیشه فکرم مشغول بود.».




:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392
آیین همسرداری در سیره بزرگان تشیع

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:((خَمْسٌ مَنْ لَمْ تکُن فِیهِ لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ قِیلَ وَ مَا هُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ(صلی الله علیه و آله و سلم) الدِّینُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الْأَدَبِ وَ خَمْسٌ مَنْ لَمْ تکُن فِیهِ لَمْ یَتَهَنَّأِ الْعَیْشُ: الصِّحَّةُ وَ الْأَمْنُ وَ الْغِنَاءُ وَ الْقَنَاعَةُ وَ الْأَنِیسُ الْمُوَافِقُ))(93) پنج چیز است که اگر کسی آنها را دارا نباشد کثیری از بهره مندی ها(و داراییها ) را ندارد.گفته شد چیست آنها یابن رسول الله؟حضرت فرمود: دین، عقل، حیا،حسن خلق و حسن ادب در ادامه فرمودند: پنج چیز است که اگر کسی آنها را دارا نباشد زندگی اش به کام نباشد؛ سلامتی، امنیت، بی نیازی، قناعت و انیسی که موافق اوست.اگردو رکن خانواده ای این صفات دهگانه را داشته با شند مصداق این حدیث شریف شده وخانواده ای کامل هستند.

سیره امام خمینی (ره)

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  خوش خُلقی با همسر : همسر، فرزندان و خدمت گزارانی که سالیانی دراز در کنار امام خمینی بودند، همگی به حُسن رفتار امام راحل در محیط خانواده گواهی داده اند. همسر امام در این باره می گوید:

امام، احترام ویژه ای برای من قائل بودند و حتی در اوج عصبانیت نیز هرگز نسبت به من بی احترامی و اسائه ادب نمی کردند. همیشه جای خوب را به من تعارف می کردند و همیشه تا من سر سفره نمی آمدم، شروع به خوردن غذا نمی کردند. به بچه ها هم می گفتند: صبر کنید تا خانم بیاید.

امام خمینی در بیان قدردانی از همسر خویش چنین گفته است: «فداکاری ای که خانم در زندگی کرده اند، هیچ کسی نکرده است. همسر امام در پاسخ به این پرسش که امام چگونه همسری است و در طول سال های زندگی با شما چگونه رفتار کرده است، می گوید:رفتار ایشان با من، بسیار خوب بوده است. من از ایشان، خیلی راضی هستم. همیشه احترام مرا داشته اند. هیچ وقت با تندی صحبت نمی کنند. اگر لباس و حتی چای بخواهند، می گویند: ممکن است، بگویی به من فلان لباس را بدهند! حتی گاهی خودشان چای خودشان را می ریزند. امام، محیط زندگی را و احترام به همسر و فرزندان را، بخشی از سلامت و سعادت جامعه آینده می دانند.حضرت امام [کارهای خانه] جارو کردن و ظرف شستن و حتی شستن روسری بچه خودمان را هم وظیفه من نمی دانستند و اگر به جهت نیاز گاهی به این کارها دست می زدم، ناراحت می شدند و آن را به حساب نوعی اجحاف نسبت به من می گذاشتند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  خانم فریده مصطفوی، دختر امام تأکید می کند:«هیچ وقت ما ندیدیم ایشان[امام] به خانم بگویند «فلان کار را انجام بده» و یا حتی «یک چای برای من بریز»... خیلی به ایشان[مادرم] اظهار محبّت و علاقه می کردند و مقید بودند این اظهار محبّت و علاقه را جلوی ما فرزندان هم علنی کنند. امام احترام فوق العاده برای خانم قائل بودند... در طول شصت سال زندگی، هیچ وقت یک لیوان آب از خانم نخواستند...



:: ادامه مطلب
نویسنده : شَــریــد
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1391
احترام متقابل مقام معظم رهبری و سید احمد خمینی نسبت به یکدیگر

مرحوم حجت‌الاسلام سید احمد خمینی در 24 اسفند 1324 در قم پا به عرصه وجود نهاد،‌دوره‌های تحصیل ابتدایی و متوسطه را در قم به پایان رساند. سالهای پایانی دوره دبیرستان او مصادف با قیام 15 خرداد شد. پس از آن به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و بعد از تبعید امام خمینی، در سال 1345 مخفیانه برای دیدار پدر عازم نجف شد و در همان جا به دست پدر، به سلک روحانیت درآمد.

 چندی بعد به وطن بازگشت و با ایجاد ارتباط های مطمئن در  میان عناصر انقلابی و رهبر انقلاب، ‌به سازماندهی نیروهای فعال  مذهبی پرداخت و ضمن انجام این فعالیت ها، ‌با جدیت  تمام به کسب علوم و معارف دینی و ضروری روی آورد. پس از      طی دوره مقدماتی و متوسطه حوزه، ‌سطوح عالی را نزد استاتید بزرگی همچون آیت‌الله سلطانی (‌پدر همسر مکرشان)،‌ آیت‌الله حاج مرتضی حائری و ایت‌الله شبیری زنجانی سپری کرد. در سال 1356،‌ برخی از همرزمان ایشان توسط ساواک دستگیر شده و ارتباط آنان با وی آشکار شد. از این رو مخفیانه ایران را ترک نموده و به نجف می‌رود. در همین سفر، فاجعه رحلت برادر بزرگوار ایشان آیت‌الله سید مصطفی خمینی به وقوع پیوست. سید احمد ، همراه با مهاجرِ بزرگِ انقلابِ رهائیبخشِ اسلام در مهرماه 1357 بغداد را به قصد پاریس ترک می کند تا در بزرگترین تحول فرهنگی و سیاسی جهانِ اسلام، رهبر انقلاب را یاوری و همراهی کند.سرانجام در روز 12 بهمن سال 1357 هجری شمسی همراه امام خمینی به ایران اسلامی باز میگردد.

یازده سال همگام با رهبر کبیر انقلاب : او را «رازدار» و «امین امام و انقلاب» خوانده‌اند. در وصف امانت‌داری او همین شهادت امام کافی است که می‌فرماید: «من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می‌گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الآن که این ورقه را می‌نویسم قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته‌های من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند.» (صحیفه امام، ج 20، ص 442)

نقش سید احمد در دوران دفاع مقدس : کسب اطلاعات دقیق روزمره از آخرین وضعیت نیروهای خودی و قوای دشمن در جبهه‌ها، گردآوری آخرین اطلاعات از شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و موضعگیری افراد و گروهها در قبال مسائل جنگ، و تنظیم و جمعبندی آخرین اطلاعات از مواضع سیاسی و نظامی دولتها و مجامع بین‌المللی در رابطه با رخدادهای جبهه و مواضع رادیوها و دیگر رسانه‌های بیگانه و رساندن به موقع این اطلاعات به فرماندهی کل قوا مسئولیتی بود که مرحوم حاج احمد آقا با مدیریت عالی خود و با مطمئن‌ترین روشها و استفاده از افراد کاردان و امین در دفتر حضرت امام آن را به بهترین وجه ایفاء می‌نمود و علاوه بر آن، ابلاغ امانتدارانه و سریع پیامهای سرّی و علنی امام در رابطه با امور نظامی، و ارتباط مستمر با شورای عالی دفاع و 

من به عنوان فرزند امام از اینجا به رهبر خودم خطاب میکنم رهبرا ؛ من مرید شما هستم و هر چی شما بگین به عنوان سرباز ساده گوش میکنم

 و شرکت در جلسات شورا و ارائه رأی و نظر مشورتی خویش به حضرت امام و شورا، و برنامه‌ریزی ملاقاتِ رزمندگان ارتشی و سپاهی و بسیجی با فرمانده کل قوا از دیگر مسئولیتهایی بود که وی در 8 سال دفاع مقدس در کنار مشغله روزمره و بسیار مهم و مؤثری که در دفتر حضرت امام و در خدمت ایشان داشت بخوبی از عهده آن برآمده است.

پس از رحلت امام : یادگار امام، بعد از رحلت حضرت امام نیز همچون گذشته با وجود شایستگی هایی که داشت براساس مصلحتهایی که خود تشخیص داده بود و قبلاً نیز امام بدان توصیه کرده بود از پذیرفتن سِمَتهای رسمی اجرایی امتناع می‌ورزید و همواره می‌گفت اگر کسی بخواهد، و باانگیزه و هدف باشد، بدون سِمَت رسمی هم می‌تواند خدمت مؤثر به نظام و انقلاب بکند و چه بسا که در چنین وضعیتی راحت‌تر و مؤثرتر بتوان خدمت کرد. 



:: ادامه مطلب

نویسنده : شَــریــد
تاریخ : چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390