محمد اسماعیل دولابی در روستای "دولاب" از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانشآموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیتالله سید محمد شریف شیرازی، آیتالله شاهآبادی، آیتالله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمد جواد انصاری پرداخت.اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیلکرده در جلسات هفتگی وعظ او بود
حاج محمد اسماعیل دولابی |
هر چه به حرم امیرالمؤمنینعلیه السلام میرفتم خوب نمیشد، تا اینکه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداءعلیه السلام شدم در حالی که توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را که میخواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.به ایران مراجعت کردم... در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمیگشتم جلوی در اتاق پردهها کنار رفت و حالت مکاشفهای به من دست داد و در حالی که سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.دیدم بالای سر ضریح امام حسینعلیه السلام هستم، به من حالی کردند که آنچه را که میخواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یکدیگر صحبت میکردند و می گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبداللَّهعلیه السلام بود و اشخاصی که به آنجا میآمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند میگریستند.در اثر عنایات حضرت اباعبداللَّه علیه السلام کار به گونهای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیتاللَّه شیخ محمد بافقی و مرحوم آیتاللَّه شاه آبادی بدون اینکه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم با علاقه خودشان به آنجا میآمدند.»
نحوه اشنایی با اساتید
بعد از آن مکاشفه به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند . اولین فرد آیت الله سید محمد شریف شیرازی بود . همراه او بودم تا اینکه مرحوم شد . وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی آمد و بر او نماز خواند . من هم که دیدم شسخ هم ب عزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ تر است ، جذب او شدم ، به گونه ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم . خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد تقی بافقی مرتبط بودم تا اینکه او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلامعلی قمی ملقب به تنوماسی داد . من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم . در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم .
مرحوم دولابی (ره) در مورد آیت اله محمدجواد انصاری همدانی (ره) می فرمایند : |
تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم . او با سایرین متفاوت بود . چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است . او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد . یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است |
تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم . او با سایرین متفاوت بود . چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است . او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد . یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است .
اول اهل عبادت ، مسجد رفتن ، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم . بعد اهل توسل به اهل بیت علیهم السلام و گریه و عزاداری و اقامه مجالس ذکر اهل بیت(ع) شدم . تا اینکه در پایان به شخص برخوردمو به او دل دادم و از وادی توحید سر در آوردم . خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد ؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقف نشدم ، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اینکه به وادی توحید رسیدم .در طول این دوران همیشه یکه شناس بودم و به هر کس که دل می دادم خودم و زندگی و خانواده ام را قربانی او می کردم تا اینکه خود او مرا به بعدی تحویل می داد و من که وی را بالاتر از قبلی می دیدم از آن پس دور او می گشتم . به هر تقدیر همهعنایاتی که به من شد از برکات امام حسین(ع) بود . از راه سایر ائمه هم می توان به مقصد رسید ، ولی راه امام حسین (ع) خیلی سریع انسان را به نتیجه می رساند . جون کشتی امام حسین(ع) در آسمان های غیب خیلی سریع راه می رود ، و هر کس در سیر معنوی خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند ، خیلی زود به مقصد می رسد .
داستانی از مقام معنوی مرحوم دولابی
درباره مرتبه بالای معنوی ایشان، جناب حجت الاسلام والمسلمین آقا تهرانی این خاطره را بیان می کردند: من بعد از مدت ها تلاش توانستم به حضور ایشان رسیده، از محضرشان کسب فیض نمایم؛ در حالی که به سخنان ایشان گوش می دادم و بهره می گرفتم، ذکر شریف «لا اله الا الله» را زیر لب تکرار می کردم و چون با گفتن این ذکر لب ها تکان نمی خورد، کسی متوجه تکرار این ذکر نمی شد. در این حال، آقای دولابی رو به من کردند و فرمودند: «لطفاً هم اکنون ذکر لا اله الا الله را تکرار نکنید، زیرا با گفتن این ذکر، فرشتگان حضور پیدا می کنند و رفت و آمد آنها تمرکز مرا بر هم می زند.» از این خاطره نکته های اخلاقی بسیاری برداشت می شود؛ از جمله تأثیر بالای ذکر شریف «لا اله الا الله»، قدرت روحی و معنوی آقای دولابی (رحمه الله) مبنی بر باخبر بودن از کاری پنهانی (تکرار ذکر) و دیدن فرشتگانی که دیگر حاضران توانایی دیدارشان را نداشتند. ان شاء الله که با حقائق عالم بیشتر و بهتر آشنا شویم و از آنها بهره مند گردیم.راهکار عملی ارتباط با حضرت صاحب (عج)
اینک بنگرید گوشه ای از بیانات قدسی آن رادمرد و الهی را درباره امام زمان
(ع) و راهکار عملی ارتباط با آن حضرت:« اگر کامل شود و محبت به حد کمال
برسد، طوری می شود که حضرت در ظاهر ببیند یا نبیند، در یقین او اثر ندارد،
بلکه در هر وقت با قلب خود او را مشاهده می کند. مثل پیامبر (ص) و اویس
قرنی که به ظاهر اصلاً یکدیگر را ندیدند، اما هرگز از هم جدا نبودند. کسی
که غیبت و حضور حضرت حجت برایش یکسان باشد، به حضرت راه پیدا می کند .»
"مرحوم دولابی" در محافل خود اندیشه های دینی را با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی مطرح می کرد و این بیان جدید باعث شد تا جوانان و قشر تحصیلکرده، با گرایش های مختلف در جلسات هفتگی او حاضر شوند.حاج اسماعیل دولابی را هر چند باید می دیدید، اما این چند سطر از زندگی او، روزنه ای است برای آشنایی با او. وی هر چه را داشت مدیون امام حسین علیه السلام می دانست. توصیه ها و گفته هایی از او را با الهام از کتاب مصباح الهدی از نظر می گذرانیم.
* اشک گریه برای دنیا شوری است و برای آخرت شیرین است. اولی چشم را کم سو و زخم می کند و دومی چشم را پرنور و زیبا می کند
اگر شده در همه عمر، لااقل یک بار زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوان و از آن محروم نمان.
هنگام عزاداری، انسان در دلش را باز می کند و امام حسین علیه السلام داخل می شود.
در آغاز جوانی همراه پدرم عازم کربلا شدیم. از پل مسیب که چهار فرسخی کربلاست، پیاده رد می شدیم. بارها را هم من برداشته بودم و صدای آب فرات گویاهنوز حسین حسین می کرد و فریاد العطش سر می داد. حالم چنان دگرگون بود که چند بار زمین خوردم؛ ولی نگذاشتم پدرم متوجه شود
و سر انجام این عارف ربانی و سالک الی الله در 9 بهمن 1381 وفات یافت و در صحن حرم حضرت معصومه (سلام الله علیه ) به خاک سپره شد
منابع : کتاب باران خلاف نیست
http://www.aviny.com
http://www.doulabi.com
http://www.tebyan.net
http://www.rasekhoon.net
http://www.hawzah.net/
http://fa.wikipedia.org/wiki/
http://www.ahlevela.com
سلام
« حاج اسماعیل بازمانده ی نسلی از آدم های مذهبی ِ اهل معنا بود. همه را به آسان گیری، گذشت، و اطمینان به رحمت خدا دعوت می کرد. مردی ا چهره ای گندمی، موهای کوتاه، شب کلاه مشکی و انگشتر عقیق و فیروزه، که گنجینه ای از حرف های دلنشین، امید آفرین و زیبا بود »
برگرفته از کتاب باران خلاف نیست
بسیار عالی
موفق باشید
در پناه حق
سلام
ممنون از حضورتون
التماس دعا
سلام...
انشاالله خدا طعم محبت بهمون بچشونه...
جزاکم الله خیرا
علیک سلام
ممنون از حضور و نظرتون
یا علی